دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٥١ - يوسفعلى مير شكاك
آه
اى كهنه ديوار ويران ***** اى تو در كوفه تنها مسلمان
آه اى ياور سايه گستر ***** اى به جا مانده از عهد حيدر
باش محكم چو ايمان مسلم ***** سر مپيچان ز پيمان مسلم
شيعهام، دار بر پشت
دارم ***** نامهى عشق در مشت دارم
شيعه، مظلوم تاريخ دينست ***** شيعه، فرياد سرخ زمينست
شيعه، از مرگ پروا ندارد ***** ترس از تيغ دنيا ندارد
شيعه در مرگ خود تولد شد ***** مرگ، تاريخ ميلاد او شد!
نيست بر تيغها اعتنايم ***** دست پروردهى مرتضايم
باز هم جاهليت هويداست ***** جهل اين خفتگان جهل عظماست
با هزار آيه، شورا
گرفتند ***** قتل ما را به فتوى گرفتند!
*
كاش اينها مسلمان
نبودند ***** كاشكى ننگ قرآن نبودند
قلبشان، غير خاكسترى
نيست ***** دينشان، غير هم بسترى نيست
كوفيان، مردگانى عمودند! ***** كاش مثل تو ديوار بودند
حرف دارم ولى وقت تنگ
است ***** بر سرم باز، بازار سنگ است
دردهاى دلم بىشمار است ***** اين كه گفتم، يكى از هزارست
وقت جنگست و پيكار دارم ***** آخرين حرف با دار دارم
آنچه بردار، فردا عيانست ***** بيرق شورش شيعيانست
كوفه! تكرار تاريخ ننگى ***** ننگ تاريخ نيرنگ و رنگى
بر تو يك نام مىزيبد و
بس ***** شهر بوزينگان مقدس١
[١] كاروانى از شعرهاى عاشورايى؛ ص ٩١-٩٥.