دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٥٢ - يوسفعلى مير شكاك
سهيل محمودى
سيد حسن ثابت محمودى شاعر و نويسندهى توانا در سال ١٣٣٩ ه. ش در يك خانوادهى خراسانى نژاد در تهران چشم به جهان گشود. پس از فراغت از تحصيل به كار مطبوعاتى روى آورد. وى چون داراى قريحهى شاعرى بود آنگونه كه خود مىگويد مهرداد اوستا و حسين آهى او را به وادى شعر كشاندند و با فنون شعر و رموز آن آشنايش ساختند و در اين رهگذر به توانايى و مهارت رسيد و مجموعهاى نيز از اشعارش به نامهاى «دريا و غدير» و «فصلى از عاشقانهها» طبع و نشر گرديد.
محمودى در شعر تخلّص «سهيل» را برگزيد امّا كمتر از اين تخلص در شعر استفاده مىكند. وى چون از حافظهاى قوى برخوردار مىباشد بسيارى از اشعار شعراى متقدم و متأخر را در حافظه دارد و بر اثر مطالعاتش در دواوين اساتيد متقدم در نقد شعر نيز بصيرت يافته است.
سهيل شاعرى است كه بر اثر دشوارىهاى زندگى و سختى معيشت از خلال نوشتهها و شعرهايش سايهاى از يأس و حرمان و غم و اندوه مشاهده مىشود. وى مىگويد: «اگر مىتوانستم به كار تصويرى مىپرداختم چرا كه از همان روزهاى كودكى دوربين را بيش از قلم و كاغذ دوست داشتم اما حافظ و افسون ناپيداى شعرش و دردمندانههاى پروين اعتصامى با جاذبهاش براى جوانى كه روزها با فقر باليده بود مرا به سمت شعر كشانيد».١
-*-
اشتياق:
با صدف تا بود برابر چشم ***** ريزد از ماتم تو گوهر چشم
كور بادا ز چشم زخم زمان ***** گر نگريد به سوگ تو هر چشم
در رثاى تو گرديدم دل
خون ***** در عزاى تو گرديدمتر چشم
هر دمم از غمت تكدّر روى ***** هر دمم از غم تو احمر چشم
خون بگريد به سوگ تو
خورشيد ***** تا گشايد به بام خاور چشم
با تو گفتا امام تا از
رزم ***** كه نپوش اينك اى دلاور چشم
ادبت را فلك سراپا گوش ***** شد، چو گفتى تو با برادر چشم
تا شتابان شدى به سوى
فرات ***** نخلها ساختند از سر چشم
غرّش تيغت آن چنان در
گوش ***** جا گرفت و فروغ آن در چشم
كز خجالت شدند هر دو
خموش ***** تا گشودند برق و تندر چشم
با اميد تو دارد ايدون
دل ***** بر گذار تو دارد ايدر چشم
تا گشودى نظر بر آب فرات ***** آسمانت نشست اندر چشم
بشد از سوى تو معطر آب ***** شدت از روى آن منور چشم
تر نكردى از آب هرگز لب ***** داشتى بر زلال كوثر چشم
[١] سخنوران نامى معاصر ايران، ج ٣، ص ١٨٣٨.