دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤١٦ - بهاء الدين خرمشاهى
اى
چشمهى حيات نه در خاك رفتهاى
ز افلاك آمدى و به افلاك
رفتهاى
١٠
با گريه نقش داغ تو از
جان نمىرود *****
از لاله رنگ داغ به باران نمىرود
با نقد عمر داغ غمت را
خريدهام
***** سخت آمدهست در دل و آسان نمىرود
هم سوز ماتم تو و هم شور
عشق تو ***** با شيرم اندرون شد و با جان نمىرود
آنجا كه هست عشق تو جان
را چه قيمت است؟ ***** كاين مىرود ز دست ولى آن نمىرود
قربانىاى به غير تو
قربانى عظيم *****
با پاى شوق خويش به ميدان نمىرود
غير از تو اى شهيد
وفاكيش جوركش *****
هرگز شكار از پى پيكان نمىرود
هر خنده بود از لب عالم
كشيد پا
***** لبخند اشك از لب مژگان نمىرود
پايان گرفت عمر شب و
گريههاى شمع *****
وين داستان رنج به پايان نمىرود
اين داستان هستى و بود و
نبود ماست
اين چيستان عالم و سرّ
وجود ماست
١١
جيب وجود در غم قتلت
دريده باد ***** عالم به سان خرمن آفت رسيده باد
هر غم كه بود در همه
عالم به سينه هست ***** هر خون كه هست در همه دلها به ديده
باد
هر دل كه بود سوز تو در
آن فسرده گشت ***** هر سر كه نيست شور تو در آن بريده باد
دلهاى شيعيان همه در خون
كشيده شد ***** آن دل كه خون نگشت به آتش كشيده باد
هستى به عشق دادى و هستى
گرفتهاى
***** هستى فداى آن همه عشق و عقيده باد
بايست هركسى برد از فيض
عام سهم ***** داغ غم تو قسمت هر آفريده باد
كمتر ز لاله نيست دل
عاشقان تو
***** تنها، به غم نشسته و در خون تپيده باد
هستى به سان قطرهى اشكى
اگر شود
***** بر خاك آستانه پاكت چكيده باد
در نظم عشق، واسطة العقد
آدمى
در بزم عشق واسطهى فيض
عالمى
١٢
خاموش «خرّما» كه جهان
زين فسانه سوخت ***** در خون نشست لاله و بلبل به لانه سوخت
باران اشك اگرچه تكاهل
نكرده است ***** هرجا كه بود نطفهى گل در جوانه سوخت
برقى جهيد از غمش و در
دلم نشست
***** شكر خدا كه عاقبت اين درد، خانه سوخت
در دورهاى كه قحط وفا
بود و قحط عشق ***** شكر خدا كه سينهى ما عاشقانه سوخت
اى چشم بىنگاه من اى
چشمهى اميد *****
فيضى! كه دل به حسرت يك اشك دانه سوخت
خاموش «خرّما» كه دل
دردمند دوست *****
بىدود ساخت آتشى و بىزبانه سوخت