دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٣٢ - مشفق كاشانى
«طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد»
چشم زمانه خون ز دل
آسمان فشاند ***** روى
زمين ز ابر سيهفام تيره ماند
گردون به چهر خويش غبار
محن نشاند ***** «باد آن غبار چون به مزار نبى رساند»
«گرد از
مدينه تا فلك هفتمين رسيد»
هر دم دم از محبّت ربّ
جليل زد
***** تا كوس مرگ نوبتى الرّحيل زد
در خون خويش غوطه شه بىعديل
زد ***** «يكباره جامه در خُم گردون به نيل زد»
«چون اين
خبر به عيسى گردوننشين رسيد»
چون طائر شكسته پر و بال
شد خموش
***** كرّوبيان شدند ز ماتم سياهپوش
خون در عروق خلق جهان آمدى
به جوش ***** «پر شد فلك ز غلغله چون نوبت خروش»
«از
انبيا به حضرت روح الامين رسيد»
از تيشهى ستيزهى قوم
ستم شعار ***** روزى
كه شد شهيد ستم آن بزرگوار
گردى بلند گشت و سيه كرد
روزگار ***** «كرد اين خيال و هم غلط كار كان غبار»
«تا دامن
جلال جهان آفرين رسيد»
٦
گرديد پشت فاطمه زين بار
غم هلال ***** از
مويه همچو موى شد از ناله همچو نال
نىنى كه شد به ماتم او
حىّ لا يزال ***** «هست از ملال گرچه برى ذات ذو الجلال»
«او در
دل است و هيچ دلى نيست بىملال»
از داد چون به عرصهى
محشر علم زنند ***** وانگه
ز انتقام شه تشنه دم زنند
پس كوفيان به حشر قدم از
عدم زنند ***** «ترسم جزاى قاتل او چون رقم زنند»
«يكباره
بر جريدهى رحمت قلم زنند»
خورشيد چون دمد ز گريبان
روز حشر ***** حاضر
شوند خلق به ديوان روز حشر
آيند اهل بيت به ميدان
روز حشر ***** «ترسم كزين گناه شفيعان روز حشر»
«دارند
شرم كز گنه خلق دم زنند»
افتد به عرش لرزه و جنبد
ز جا زمين
***** تا در رسد به معركهى حشر شاه دين
آن دم كه پاى ميز حسابند
قاتلين ***** «دست عتاب حق به درآيد ز آستين»
«چون اهل
بيت دست در اهل ستم زنند»
بيند چو جسم خسرو لب
تشنه چاك چاك ***** زخم فزون بر آن بدن نازنين و پاك
شير خدا ز سينه كشد آه
سوزناك ***** «آه از دمى كه با كفن خونچكان ز خاك»
«آل على
چو شعلهى آتش علم زنند»
آه از دمى كه شمع شبستان
اهل بيت
***** شاه شهيد نوگل بستان اهل بيت
پيدا شود ميان شهيدان اهل
بيت ***** «فرياد از آن دمى كه جوانان اهل بيت»