دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٦٥ - صادق سرمد
پيمانهى
حيات سكندر چو گشت پر
معلوم شد كه آب حيات
مكدّر است
روز سران سرآمد و شد روز
سرورى
كش روزگار بر سر ايّام
سرور است
امروز را به خون شهيدان
نوشتهاند
روز حسين (ع) كشتهى تيغ
ستمگر است
روز على سر آمد و روز
حسين گشت
روز پسر چو روز پدر حيرتآور
است
روز حسين روز رسول است و
اهل بيت
روز حسين روز حق و روز
داور است
امروز كربلا را بىحدّ
بود قتيل
امروز دشت ماريه را كشته
بىمر١ است
هر جا قدم نهى سر بىتن
به پاى توست
هر سو نظر كنى تن بىدست
و بىسر است
يك جا فتاده بر سر نعش
پسر پدر
يك جا به روى نعش پسر
خفته مادر است
يك سو خواهر است به سوى
برادران
سوى دگر برادر گريان
خواهر است
اين نيست كربلا كه بلا
خيز شد چنين
اين صحنهى قيامت و
صحراى محشر است
اين ماهى شناور در موج
بحر نيست
اين نعش اكبر است كه در
خون شناور است
اين بال و پر به خون زده
صيد پرنده نيست
اين تير خورده كودك
نوزاد اصغر است
اين بر فراز نى سر سبطّ
رسول نيست
اين برفراز چرخ برين مهر
انور است
خاتون كربلاست كه اُمّ
المَصائب است
اين زينب است و خواهر
عبّاس و جعفر است
دردا و حسرتا كه ز بىمهرى
سپهر
افتاده در خيام حرم هر
چه آذر است
[١] بىمر: بىحد، بىشمار.