دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٦٤ - صادق سرمد
ليكن
از هر قطرهى خون شهيدان خدا
روى گيتى گر همه صحراست
گلشن مىشود
رويد از خون شهيدان شاخهى
طوباى عدل
وز درخت غصب و عدوان
ريشه افكن مىشود
حق نهد بر فرق تاج و
باطل افتد از رواج
چون چنين گردد حق از
باطل مبيّن مىشود
آن زمان ديگر نگردد هيچ
آزادى اسير
نه اسيرى هيچ بىملجأ و
مأمن مىشود
آن زمان نه هيچ خاين لاف
خدمت ميزند
آن زمان نه هيچ پاك،
آلوده دامن مىشود
آن زمان عالم شود روشن ز
نور معرفت
وز فروغ معدلت آفاق روشن
مىشود
آن زمان باقى نماند خاطر
افسردهاى
آن زمان آسوده خاطر،
خاطرِ من مىشود
***
روز حسين:
ز ايّام نامور كه همه
ثبت دفتر است
امروز ديگر و دگر ايّام
ديگر است
امروز ديگر است ز ايّام
نامدار
كامروز را فضيلت بسيار
در بر است
امروز اگر چه روزى از
جمله روزهاست
از صد هزار روز و مه و
سال برتر است
تاريخ چيست؟ صفحهاى از
عالم بزرگ
امروز با بزرگى عالم
برابر است
تاريخ چيست؟ اكبر ايام
روزگار
و امروز را نگر كه ز
تاريخ اكبر است
يك روز روزِ كورش و
داراست در جهان
يك روز روزِ دولت كسرى و
قيصر است
چون روزگار قيصر و دارا
به سر رسيد
يك چند روزگار به كام
سكندر است