دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٥٩ - نيّر تبريزى
ثار
اللّهى كه سرِّ انا الحق نشان دهد ***** دنيا نگر كه در دل خونش مكان دهد
وان سركه سرّ نقطهى
طغراى بسمله است ***** كورانه
جانش بر سر ميمِ سِنان دهد
عيسى دمى كه جسم جهان را
حيات ازوست ***** اللّه
چهسان رواست كه لب تشنه جان دهد؟
چرخ دنى نگر كه پى قتل
يك تنى ***** هرچه
آيدش به دست، به تير و كمان دهد
نَفْس اللّهى كه هر نفس
او را به كوى وصل ***** هاتف
نداى (اِرْجِعِي) از لامكان دهد
اى چرخ سفله باش كه بهر
لقاى دوست
***** تاج و نگين به دشمن دين رايگان دهد
آن طائرى كه ذروهى
لاهوت جاى اوست ***** كسى
دل بر آشيانهى اين خاكدان دهد
مقتول عشق، فارغ از اين
تيره گلخن است
كان شاهباز را به دل شه
نشيمن است
٢٢
دانى چه روز دختر زهرا
اسير شد ***** روزى
كه طرح بيعت «مِنّا امير»١ شد
واحسرتا، كه ماهى بحر
محيط غيب
***** نمرود كفر را هدف نوك تير شد
باد اجل بساط سليمان فرو
نَوَشت٢ ***** ديو
شرير وارث تاج و سرير شد
مولود شيرخوارهى حجر
بتول را ***** پيكان
تير حرمله پستان شير شد
از دور خويش سير نشد تا
نُه چرخ پير ***** از
خون حنجرِ شهِ لب تشنه سير شد
در حيرتم كه شير خدا چون
به خاك خفت ***** آن دم كه آهوان حرم دستگير شد؟!
زنجير كين و گردن سجّاد،
اى عجب! ***** روباه چرخ بين كه چهسان شيرگير شد
تغييرى اى سپهر، كه بس
واژگونهاى
شور قيامت از حركاتت
نمونهاى
٢٣
اى در غم تو ارض و سما
خون گريسته ***** ماهى در آب و وحش به هامون گريسته
وى روز و شب به ياد لبت
چشم روزگار ***** نيل و فرات و دجله و جيحون گريسته
از تابش سرت به سنان،
چشم آفتاب
***** اشك شفق به دامن گردون گريسته
در آسمان ز دود خيام
عفاف تو
***** چشم مسيح اشك جگرگون گريسته
با درد اشتياق تو در
وادى جنون ***** ليلى
بهانه كرده و مجنون گريسته
تنها نه چشم دوست به حال
تو اشكبار
***** خنجر به دست قاتل تو خون گريسته
آدم پى عزاى تو از روضهى
بهشت
***** خرگاه درد و غم زده بيرون، گريسته
گر از ازل ترا سر اين
داستان نبود
اندر جهان ز آدم و حوّا
نشان نبود
[١] اشاره به مذاكرات سقيفه و غصب خلافت و كلام انصار به مهاجرين كه: منّا امير و منكم امير.
[٢] نوشت: در هم نورديد، در هم پيچيد.