دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦١٣ - يوسفعلى مير شكاك
اى
مرد! بين عاشقان هميشه اينگونه ***** دلدادگى به پاى عشق ماجرا دارد؟
با اين بهانه سفرهى دلت
گشودى، چون ***** با نعش بىسر حسين حرفها دارد
وقتى كه ريختى به پاى
عشق هستىات *****
هر قطرهاى هزار حنجره صدا دارد
مقبول حق زيارتت كه عشق
پاك تو ***** ديريست شور عاشقانه با خدا دارد
*
رباعى:
همه از عهد و پيمانى
گذشتند ***** چه بيگانه ز مهمانى گذشتند
نگفتند اين حسين سبط
رسول است
***** و كشتند و به آسانى گذشتند
*
... و سرخى گونهى صحرا
گرفته است ***** شقايق در شقايق پا گرفته است
كنار ساحل سبز شهادت ***** به روى نيزه دريا جا گرفته است
*
طلوع خون چه بىتاب است
اين جا ***** و جارى دست مهتاب است اين جا
به كام هر شقايق وقت
رويش ***** عطش بالاتر از آب است اين جا
*
حديث درد با تو گشت
تعبير ***** دلت درس جراحت كرد تفسير
به شانه كوله بار تب
كشيدن ***** چه سنگين است در باران زنجير
*
سكوت كوچهها همرنگ غربت ***** غريب كوچهها دلتنگ غربت
دل آيينه در شام غريبان ***** ترك برداشته با سنگ غربت