دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٨٧ - يوسفعلى مير شكاك
اسماعيل امينى
اسماعيل امينى فرزند محمد به سال ١٣٤٢ ه. ش در شهر تهران ديده به جهان گشود. تحصيلات خود را تا مقطع كارشناسى ارشد ادبيات فارسى از دانشگاه تهران ادامه داد.
وى از نوجوانى شروع به سرودن شعر نمود و اشعارش در روزنامهها و مجلات به چاپ رسيده است. هم اكنون كارشناس سازمان فرهنگى و هنرى شهردارى تهران و مدير آموزش انجمن شاعران ايران مىباشد.
تاكنون دو كتاب از امينى يكى بنام «نگاه ديگر» كه مجموعه يادداشتهايى درباره تحليل شعر است و ديگر بنام «گزيده اشعار طنز» به بازار نشر عرضه شده است.
اسماعيل امينى در شعر عمدتا كار كلاسيك را ترجيح مىدهد و بيشتر تمايل به سرودن غزل و مثنوى دارد.
-*-
عصر عاشورا:
آنگاه آسمان به زمين
كوچيد ***** غلتيد روى خاك تن خورشيد
تصويرِ ماهِ تشنه در آب
افتاد ***** از شرم و بُهت رود به خود پيچيد
و آنگه نصيب آب نشيب افتاد ***** آنجا كه ماه تشنه به خون غلتيد
گهوارهاى شكسته،
سراسيمه
***** در آتش محاصره مىلرزيد
آتش دريده چشم، چو گرگى
هار ***** خون از زمينِ تف زده مىليسيد
آتش نشست و باد به
پادافره ***** خاكى به چشم آب روان پاشيد
آتش نشست و باد هما وا
شد ***** با مويههاى قافلهى تبعيد
با اخترانِ خاك كه مىرفتند ***** همراه نيزهها و سرِ خورشيد
***
غروبها:
از راه مىرسند پدرها
غروبها ***** دنياى خانه روشن و زيبا غروبها
از راه مىرسند، پدرها و
خانهها ***** آغوش مىشوند سراپا غروبها
از راه مىرسند و به آغوش
مىكشند
***** با اشتياق كودك خود را غروبها
از راه مىرسند و هياهوى
بچههاست
***** زيباترين ترانهى دنيا غروبها
در چشمهاى منتظران گرگ
و ميش عصر
***** محو است در شكوهِ تماشا غروبها
در چشمهاى دختركان شوق
ديگرىست ***** شوقِ دوباره ديدنِ بابا غروبها
*
بعد از هزار سال همان
شوق شعلهور *****
در چشمهاى منتظر ما غروبها
بعد از هزار سال من و
كودكان شام *****
تنها نشستهايم همين جا غروبها