دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٦٩ - نيّر تبريزى
شد
چو پايش با ركاب زين قرين ***** زهرهى
زهرا به ميزان شد مكين١
احمد مرسل به اعجاز عظيم ***** كرد ماه چارده شب را دو نيم
شهسوار بدر از پشت حجاب ***** كرد رو بر قوس گردون آفتاب
چون گرفت اندر فراز زين
مكان
***** شد مسيحا بر فراز آسمان
موسى عمران فراز طور شد
***** كه كمر دزديد و غرق نور شد
نى حنّان اللّه نطقم
بسته باد ***** خانهى
تمثيل من اشكسته باد
شاهبار ذروهى٢ ذات البروج ***** كرد بر (قَوْسَيْنِ أَوْ
أَدْنىٰ) عروج
دِرع٣ سالار رُسل زيب تنش ***** خفته صد داوود زير جوشنش
هشته بر سر از نبى، تاج
سحاب ***** رفته
زير ابر، قرص آفتاب
كرده چون جوزا حمايل بر
كمر
***** ذو الفقار حيدرِ لشكر شكر
مهر جم در نازش از انگشت
او
***** ديو و وحش و طير، طوع مشت او
راند با لشكر به ميدان
دغا ***** آن
سليل تاجدار «لا فَتى»
شد چو خور و آن اختران
روشنش ***** چون
ثريا جمع در پيرامنش
يا چو طوق هالهاى برگرد
ماه ***** در
ميان چون نقطهى توحيد شاه
علويان از بهر دفع چشم
بد ***** خواند
بر وى (قُلْ هُوَ
اَللّٰهُ أَحَدٌ)
راند حجتها بر آن قوم
جهول ***** آن
سليل مرتضى سبط رسول
گفت برگوييد هان من
كيستم ***** من
مگر محبوب داور نيستم!
مىندانيدم مگر اى قوم
لُد٤ ***** كه
منم فرزند سالار اُحد
جدّ من پيغمبر آن نور
نخست ***** كه
وجود انبيا زان نور است
مادر من بضعهى پاك رسول
***** در حسب زهرا و در عصمت بتول
نك منم نورى ز نور
انگيخته ***** خون
من با خونشان آميخته
كيستم من «قرّة العين»
على ***** در
خلافت صاحب نصِّ جلى
خون من خون خداى٥ لا يزال ***** كى بود خون خدا كس را حلال
بدعتى در دين نمودم
اختراع؟ ***** ياز
دين برگشتم اى قوم رعاع٦؟
كاينچنين بر كشتن من تشنهايد ***** جمله بر كف تير و تيغ و دشنهايد
يا قصاصى از شما برگردنم
***** رفته تا بايد تلافى كردنم؟
گرنه بشناسيدم اى اهل
ضلال
***** نك منم وجه خداى ذو الجلال
خون من دانيد چه بود
ريختن ***** تيغ
بر روى خدا آهيختن
[١] مكين: آنچه در مكانى جا گيرد. جاىگزين، جاىگير.
[٢] ذروه: غايت بلندى، بالاى هر چيز.
[٣] درع: زره.
[٤] لد: مردمى خصومتگر كه به حق ميل نكنند.
[٥] خون خدا: يعنى كسى كه جز خداوند كسى را توان انتقام خون او نيست، و مخصوص به مطالبهى او ولى حقيقى او خداوند است.
[٦] رعاع: مردم پست و فرومايه.