دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٣١ - نياز اصفهانى (جوشقانى)
نياز اصفهانى (جوشقانى)
سيّد حسين (سيّد حسن) طباطبايى جوشقانى اصفهانى متخلّص به «نياز»، او را از احفاد ميرشاه تقى جوشقانى كه از رجال دربار شاه سليمان صفوى است ذكر كردهاند. او از شاعران نيمهى نخست قرن سيزدهم هجرى است. وى در قصبهى جوشقان، ناحيهاى بين كاشان و اصفهان متولد شد و در زمان سلطنت فتحعلى شاه قاجار در اصفهان نشو و نما يافت. از دانش و خوشنويسى و قريحهى شاعرى و به ويژه غزلسرايى بهره داشته است.
سال وفاتش به درستى معلوم نيست.١
-*-
شد شام و آفتاب نمود از
شفق به تن ***** چون
كشتگان كرب و بلا، لالهگون كفن
يا همچو مغفرى كه به خون
گشته واژگون ***** يا چون سرى كه كرده جدا تيغش از بدن
گفتم به خويش از سر حيرت
كه از چه رو ***** پيداست رسم تازه در آن كهنه انجمن؟
افكنده چرخ، يوسف خورشيد
را به چاه ***** و
آنگاه لالهگون از شفق كرده پيرهن
پر خون نموده چون زكريا،
چرا كنار ***** در
طشت خون، مگر سر يحياست غوطه زن؟
يا پر ز خون ركاب شه دين
كه آسمان
***** چون ذو الجناح بسته به پهلوى خويشتن
گلگون قباى آل عبا فخر
عالمين
در خاك و خون فتادهى
كرب و بلا حسين
اى سوز سينه باز تو را
اين اثر كه داد؟ ***** وى آتش نهفته تو را اين شرر كه داد؟
اى سيلِ گريه از دل خون
گشته مىرسى ***** از حال شاه تشنه لبانت خبر كه داد؟
افلاك را پيالهى عشرت
كه زد به سنگ؟ ***** آفاق
را نوالهى لخت جگر كه داد؟
در برّو بحر قصهى آن
ماجرا كه برد؟ ***** افغانشان
به جانب گردون، گذر كه داد؟
در جام عيش، زهر الم
ناگهان كه ريخت؟ ***** در
دست چرخ، ساغر غم بىخبر كه داد؟
فرمان ناله را به ديار
الم كه خواند؟ ***** دامان گريه را به كفِ چشمِ تَر، كه
داد؟
باز اين سخن به خدمت خير
النسا كه گفت؟ ***** باز اين خبر به حضرت خير البشر كه
داد؟
كز تيغ ظلم غرقه به خون
شد حسين تو
گرديد سر جدا ز تن نور
عين تو
در خون چو نور ديدهى
زهرا تپيده شد ***** از
بهر گريه چرخ سراپاى ديده شد
هم روى آفتاب از اين
غصّه تيره گشت ***** هم
قامت سپهر از اين غم خميده شد
بر باد داد تازه گلى
صرصر ستم ***** كز
آن هزار خار به دلها خليده شد
شد منخسف مهى كه از آن
هر ستارهاى ***** خونابهسان
ز ديدهى گردون چكيده شد
[١] مجمع الفصحاء؛ ج ٦، ص ١٠٣٥. فرهنگ شاعران زبان پارسى.