دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩١٨ - هماى شيرازى
غلتان
چو اشك خويش به دنبال كاروان ***** تن
خسته و پياده و بىزاد و راحله
گه خاك كرد پاك ز رخسار
همچو ماه
***** گه بركشيد خار ز پاى پر آبله
آتش به روزگار زد از آه
شعلهبار
***** وقتى كه كرد از ستم آسمان گله
جز او كه بسته پاى به
زنجير ظلم داشت ***** بيمار را نبسته كسى پا به سلسله
نشكفته غنچهى چمن مرتضى
دريغ ***** سيراب
شد ز غنچهى پيكان حرمله
دور از پدر فتاد بدان
سان كه جان ز تن ***** گردون
ميان جان و تن افكند فاصله
اى كاشكى كه خامهى
تقدير مىكشيد ***** يكسر به دفتر دو جهان خطّ باطله
ظلمى كه شد به عترت
پيغمبر از يزيد
نشنيده گوش چرخ از آن
ظلم بر مزيد
گلگون سوار معركهى كربلا
حسين
***** رخشنده شمع انجمن انبيا حسين
آسوده دل ز بحر فنا شو
كه ايمن است ***** در كشتيى كه هست در او ناخدا حسين
جز مهر يار از همه چيزى
بشست دست
***** جز عشق دوست بر همه زد پشت پا حسين
هر جا كه ديد رنج و
بلايى به جان خريد ***** روز
ازل چو كرد قبول بلا حسين
عهدى كه بست كرد وفا تا
به كربلا ***** آموخت
بر جهان همه رسم وفا حسين
اول عيال و مال و تن و
جان و ملك و جاه ***** يكباره
بذل كرد به راه خدا حسين
همّت نگر كه داد سر و
جان و هرچه بود ***** بيعت ولى نكرد به آل زنا حسين
هرچند تشنه بود لبش ليك
خضر را ***** بر
چشمهى حيات شدى رهنما حسين
فرياد از آن زمان كه شد
از ظلم آسمان ***** بىيار
و بىبرادر و بىاقربا حسين
چون مصحف مجيد به بت
خانههاى چين ***** تنها ميان آن همهى اشقيا حسين
تنها ز گريهاش نه همى
سنگ مىگريست ***** «الدّهر
قد تزلزل لمّا بكا١» حسين
بىكس ميان آن همه
خونخوار دشمنان ***** غير
از خدا نداشت كسى آشنا حسين
عزم طواف تربت او كن دلا
كه هست ***** ركن
و مقام و كعبه و سعى و صفا حسين
گر خونبهاى خون شهيدان
طلب كند ***** غير
از خدا طلب نكند خونبها حسين
مدح خداى راست سزاوار و
گوش او
***** از ناسزا شنيد بسى ناسزا حسين
چون آفتاب شهره شود در
همه جهان ***** گر
بنگرد ز لطف به سوى هما حسين
از آفتاب روز جزا غم
مخور كه هست ***** صاحب
لوا به عرصهى روز جزا حسين
در عرصهى قيامت و هنگام
دار و گير
غير از ولاى او نبود هيچ
دستگير٢
***
[١] روزگار از گريهى حسين متزلزل است.
[٢] ديوان هماى شيرازى؛ ج ٢، ص ١٠١٨.