دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٦٥ - وصال شيرازى
١٣
يا رب به نور ديدهى
زهرا و آل او ***** يا
رب به زخم پيكرِ اختر مثال او
يا رب به آن سرِ ز سِنان
سربلند او
***** يا رب به آن تنِ ز هيون١ پايمال او
يا رب به آن سمند٢ كه در دشت كربلا
***** رنگين ز خون راكب او گشت يال او
يا رب به نالهاى كه اگر
كافرى كشد ***** مسلم
به خود حرام شمارد قتال او
يا رب به گريهاى كه اگر
دشمنى كند
***** دشمن اگر چه سنگ، بگريد به حال او
يا رب به بىكسى كه اگر
«الغياث» گوى ***** جُستى
امان ز تيغ، بدادى مجال او
يا رب به آن كه آن همه
را ديد و خصم را ***** بر
وى نسوخت دل ز يمين و شمال او
كز لطف جرم آن كه ملول
است بر حسين ***** بخشى
و روز حشر نجويى ملال او
زان سان كه بركشندهى او
وصل او حرام ***** سازى
حرام فرقت او بر «وصال» او
شيرازيان، كه تعزيهى
اوست كارشان
بخشاى جمله را و زِ ذلّت
برآرشان
***
مصائب اهل بيت (ع):
يا رب چرا زمانه به مردم
سياه شد ***** جوش
و خروش خلق ز ماهى به ماه شد
هر ديدهاى ز گريه چو
انجم سپيد گشت ***** هر
قامتى ز غصه چو گردون دو تا شد
اين طرفه حالتى است كه
بر هر كه بنگرم ***** اشكش
به دعوى دل خونين گواه شد
طوفان گرفت خاك و هوا
گشت قيرگون ***** از
بس روان ز ديده و دل اشك و آه شد
سرهاى آل فاطمه شد بر سر
سِنان ***** تا
آل هند صاحب تخت و كلاه شد
از خيمهى فلك ز چه آتش
نشد بلند
***** ز آن شعلهها كه بر فلك از خيمهگاه شد
از مرد و زن كرا طمع
رستگارى است؟ ***** چون
كشتى نجات دو عالم تباه شد
طوفان اشكمان ز گنه مىدهد
نجات
***** زين پيش گرچه باعث طوفان گناه شد
تا از كدام ناخلف اين
فعل ناصواب ***** سر زد كه روى دورهى عالم سياه شد
در حيرتم كه بو البشر از
شرم اين گناه ***** از كردگار با چه زبان عذر خواه شد
يوسف اگر ز چاه بر اورنگ٣ جاه رفت
از اوج جاه، يوسف زهرا
به چاه رفت
***
گيرم حسين سبط رسول خدا
نبود
***** گيرم كه نور ديدهى خير النسا نبود
[١] هيون: اسب، شتر تند و تيز.
[٢] سمند: اسب زرد رنگ، مطلق اسب، در اينجا مراد اسب امام (ع) است.
[٣] اورنگ: تخت.