دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٤٦ - صباحى بيدگلى
٦
شد بر سِنان چو سر شاه
تاجدار
***** افگند آسمان به زمين تاج زرنگار
افلاك را ز سيلى غم شد
كبود روى
***** آفاق را ز اشك شفق سرخ شد كنار
از خيمهها ز آتش بيداد
خصم رفت
***** چون از درون خيمگيان بر فلك شرار
عريان تن حسين و به
تاراج داد چرخ ***** پيراهنى كه فاطمهاش رشته پود و تار
نگرفت غير بند گران دست
او كسى ***** آن
ناتوان كز آل عبا ماند يادگار
رخها به خون خضاب و
عروسان اهل بيت ***** گشتند
بىحجاب به جمّازه١ ها سوار
آن يك شكسته خار اسيرش
بر جگر
***** اين يك نشسته گرد يتيمش بر عِذار
كردند رو به كوفه پس
آنگه ز خيمهگاه
وين خيمهى كبود شد از
آهشان سياه
٧
چون راهشان به معركهى٢ كربلا فتاد ***** گردون به فكر سوزش روز جزا فتاد
اجزاى چرخ منتظم از
يكدگر گسيخت ***** اعضاى
خاك متصل از هم جدا فتاد
تابان به نيزه رفت سر
سروران ز پيش ***** جمّازههاى پردگيان٣ از قفا فتاد
از تندباد حادثه ديدند
هر طرف ***** سروى
به سر درآمد و نخلى ز پا فتاد
مانده بهر طرف نگران چشم
حسرتى
***** در جستجوى كشتهى خود تا كجا فتاد
ناگه نگاه پردگى حجلهى
بتول
***** بر پارهى تنِ على مرتضى فتاد
بيخود كشيد نالهى «هذا
اخى» چنان ***** كز
نالهاش به گنبد گردون صدا فتاد
پس كرد رو به يثرب و از
دل كشيد آه
نالان به گريه گفت ببين
يا محمداه
٨
اين رفته سر به نيزهى
اعدا حسين تست ***** اين
مانده بر زمين تنِ تنها حسين تست
اين آهوى حرم كه تن پارهپارهاش ***** در خون كشيده دامن صحرا حسين تست
اين پر كشيده مرغ همايون
به سوى خلد ***** كش٤ پر ز تير رسته بر اعضا حسين تست
اين سر بريده از ستم زال
روزگار٥ ***** كز
ياد برده ماتم يحيى حسين تست
اين مهر مُنكسِف٦ كه غبار مصيبتش
***** تاريك كرده چشم مسيحا، حسين تست
[١] جمازه: شتر تيزرو، هيون.
[٢] معركه: كارزار، ميدان نبرد.
[٣] پردگيان: مستوران، پردهنشينان، اهل حرم.
[٤] كش: كه او را.
[٥] زال روزگار: روزگار پير و كهن.
[٦] منكسف: آفتاب در وقتى كه تمام يا بخشى از آن گرفته شده باشد.