دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٤٨ - صباحى بيدگلى
گفتم
ز صد يكى به تو حال دل خراب
تا حشر ماند بردل من
حسرت جواب
١١
چون بيكسان آل نبى دربهدر
شدند ***** در
شهر كوفه نالهكنان نوحهگر شدند
سرهاى سروران همه برنيزه
و سنان
***** در پيش روى اهل حرم جلوهگر شدند
از نالههاى پردگيان
ساكنان شهر ***** جمع از پى نظاره بهر رهگذر شدند
بىشرم امّتى كه نترسيده
از خدا
***** بر عترت پيمبر خود پردهدر شدند
ز انديشهى نظارهى
بيگانه، پردهپوش ***** از پاره معجرى به سر يكديگر شدند
دست از جفا نداشته بر
زخم اهل بيت ***** هردم
نمكفشان به جفاى دگر شدند
خود بانى مخالفت و آل
مصطفى ***** در
پيش تير طعنهى ايشان سپر شدند
چندى به كوفه داشت فلك
تلخ كامشان
آنگه ز كوفه برد به
خوارى به شامشان
١٢
چون تازه شد مصيبتشان از
ورود شام
***** از شهر شام خاست عيان رستخيز عام
ناكرده فرق آل على را ز
مشركان ***** افتاده
اهل شهر در انديشههاى خام
داد آن نشان به پردگيئى
كاين مرا كنيز ***** كرد اين طمع به تا جورى كان مرا غلام
گفت اين به طعنه كاين
اُسرا را وطن چه شهر ***** گفت آن به خنده سيّد اين قوم را چه
نام؟
كردند بر يزيد چو عرض
سرسران
***** پرسيد ازين ميانه حسين على كدام
بردند پيش او سر سالار
دهر را ***** مىزد
به چوب بر لبش و مىكشيد جام
گفتا يكى ز مجلسيان شرمى
اى يزيد ***** مىزد
هميشه بوسه بر اين لب شه انام
كفرى چنين و لاف مسلمانى
اى يزيد
ننگش ز تو يهودى و
نصرانى اى يزيد
١٣
ترسم دمى كه پرسش اين
ماجرا شود ***** دامان
رحمت از كف مردم رها شود
ترسم كه در شفاعت امّت
به روز حشر ***** خاموش ازين گناه، لب انبيا شود
ترسم كزين جفا نتواند
جفا كشى ***** در
معرض شكايت اهل جفا شود
آه از دمى كه سرور لب
تشنگان حسين ***** سرگرم
شكوه با سر از تن جدا شود
فرياد از آن زمان كه ز
بيداد كوفيان ***** هنگام
دادخواهى خير النسا شود
باشد كه راز داور محشر
اميد عفو ***** چون
دادخواه شافع روز جزا شود
مشكل كه تر شود لبى از
بحر مغفرت ***** گر
نه شفيع، تشنه لب كربلا شود