دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٣٨ - عاشق اصفهانى
تركيببند:
١
امروز روز تعزيهى آل
مصطفى است
***** امروز روز ماتم سلطان كربلاست
روزيست اين كه نخل فتوّت
ز پا فتاد ***** روزيست
اين كه شور قيامت بپاى خاست
برگِرد عرش مرثيهخوان
است جبرئيل ***** در
آسمان به حلقهى كرّوبيان عزاست
خامش نشسته بلبل ازين غم
به طرف باغ ***** وز
بانگِ نوحه سربهسر آفاق پر صداست
بر لب حديثشان غم فرزند
فاطمه است ***** حور
و پرى كه بر تنشان پيرهن قباست
از مصطفى و آل، حيا در
جفا نكرد ***** با
ما زمانه را سر و برگ وفا كجاست؟
جمعى كه عالم است طفيل
وجودشان
***** بنگر به حالشان ز جفا و ستم چههاست
چون خون نور ديدهى زهرا
به خاك ريخت ***** خون گر رود ز ديدهى گريان ما، رواست
از قصّه لب ببندم و گريم
درين عزا ***** خود
طاقت شنيدن اين ماجرا كه راست؟
جن و ملك به نوحه در
آمد، عزاى كيست؟
اين شور در زمين و فلك
از براى كيست؟
٢
آن روز گشت خون دلِ ما
به ما حلال ***** كالود
چرخ پنجه به خون نبىّ و آل
صد قرن بگذرد اگر از دور
آسمان ***** از
جبههى جهان نرود گرد اين ملال
بيرون نرفت گر ز تنم جان
غريب نيست ***** كاين
ماجرا تمام نگنجيد در خيال
ديگر ثبات مىنكند دور
آسمان ***** كاين
حدّ ظلم نيك نيامد ازو به فال
عمر فلك گذشت و به هر
گوشهاى هنوز ***** اين تعزيت به جاست زهى حزن بىزوال
گر اين نديده بودمى از
دور آسمان ***** مىگفتمى
ازوست چنين جرأتى محال
با اين دو چشم تر چقدر
خون توان فشاند ***** گيرم رود به گريه مرا عمر ماه و سال
يك عمر چيست، گر بودم صد
چو عمر نوح ***** كم
باشد از براى چنين ماتمى مجال
تا يك دو روز هست مجالى
درين عزا
***** اى ديده گريه سر كن و اى دل ز غم بنال
بيش از هزار سال شد
اكنون كه ماتم است
از بهر او هنوز چنين
ماتمى كم است
٣
نور دو چشم فاطمه و
بوتراب كو؟ ***** تاريك
گشت هر دو جهان، آفتاب كو؟
مهمان كربلا كه به غير
از سنان و تيغ ***** او
را به حلقِ تشنه نكردند آب كو؟
غلمان و حور تعزيه دارند
و سوگوار
***** اى روزگار، «سيّد اهل شباب١» كو؟
آن سرورى كه بر سر منبر،
نبى مدام ***** مىخواند
مدح او به دو صد آب و تاب كو؟
[١] اشاره به حديث «الحسن و الحسين سيّدا شباب اهل الجنّة»