دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٢٨ - واعظ قزوينى
نگذاشته
نم، در راه كس گريهى خونين ***** اين موج فشردهست كه گويند سراب است
تا گُل گُل خون شهدا
ريخته بر خاك ***** چشم
گل ازين واقعه پر اشك گلاب است
از حسرت آن تشنه لب
باديهى غم ***** هر
موج خراشىست كه بر چهرهى آب است
با چهرهى پر خون چو
درآيد به صف حشر ***** زان شور ندانم كه را فكر حساب است
خواهد كه رساند به جزا
قاتل او را ***** زان
اين همه با ابلق ايّام شتاب است
اى صبح جزا، سوخت دل خلق
ازين غم ***** شايد
تو برين داغ شوى پنبهى مرهم ***
پر ساخته اين غصّه ز بس
كوه گران را ***** تا
هم نفسى يافته، سر كرده فغان را
آه اين چه عزايى است كه
هر شب فلك پير ***** در نيل كشد جامه زمين را و زمان را؟
بستهست لب خنده بر
ايّام، ندانم ***** چون
كرد صدف بهر گهر باز دهان را
زان روز كه آن نخل قد از
پاى درآمد ***** چون
ديد چمن بر سر پا، سرو روان را؟ ***
چراغ ديدهى عُبّاد،
حضرت سجّاد ***** كه
آفتاب چو مه نور از او نمايد وام
ز ذكر واقعهى كربلا
نياسودى ***** دلش
كه مقرى تسبيح ناله بود مدام
ز تند باد جلال خدا تن
زارش ***** چو
موج قلزم رحمت هميشه بىآرام
چو خوشه، زرد ولى دانهكش
ضعيفان را ***** چو
گل، شكسته و ليكن شكفته روى مدام
غريب، ليك وطن سايهاش
غريبان را
***** يتيم ليك پدر ز التفات بر ايتام
ز حلم كرده به هم يار،
جرم و بخشش را ***** به
علم داده جدايى، حلال را ز حرام
چو چشم خويش، كف او مدام
در ريزش ***** چو
بحر همّت خود، دل هميشه بىآرام
فكنده بار علايق ز خويش،
تا كه كشد
***** به خانهى فقرا، آب و نان به دوش مدام
ز بس خضوع، شدى آب در
نماز، اگر
***** براى سجده نبودى ضرور هفت اندام
عدوى او كه دماغش ز دود
جهل پر است ***** به
حشر كى رسدش بوى مغفرت به مشام؟
سخن رسيد به سر منزل دعا
واعظ ***** عنان
بكش كه نه اين راه را بود انجام
قلم مناز به بازوى خود،
كه ممكن نيست ***** رسد
به پايهى قدرش كمند طول كلام
غرض از اين همه، اظهار
بندگى است مرا ***** وگرنه من كيم آن قدر كو، و مدح كدام؟
سزاى درگه او نيست تحفهيى
در كف ***** مرا
به غير دعا، و السلام و الاكرام
بود به جيب مكان، تا چو
مهر صفحهى خاك ***** بود به دست زمان، تا چو سبحه شهر صيام
برد به خاك درش سجده،
جبههى عالم ***** كند
به ذكر خوشش دور، سبحهى ايّام١
***
قضا به دور جهان از فلك
حصار كشيد ***** كه
خوش دلى نتواند به گِرد ما گرديد
[١] ديوان واعظ قزوينى؛ ص ٤٩٩.