دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٠٨ - محتشم كاشانى
١١
اى چرخ! غافلى كه چه
بيداد كردهاى ***** وز كين چهها درين ستم آباد١ كردهاى
بر طعنت٢ اين بس است كه بر عترت رسول ***** بيداد كرده خصم و تو امداد كردهاى
اى زادهى زياد! نكردهست
هيچگاه
***** نمرود٣ اين
عمل كه تو شدّاد٤ كردهاى
كام يزيد دادهاى از
كشتن حسين ***** بنگر
كه را به قتل كه دلشاد كردهاى
بهر خسى٥ كه بار درخت شقاوت است
***** در باغ دين چه با گل و شمشاد كردهاى
با دشمنان دين نتوان كرد
آنچه تو ***** با
مصطفى و حيدر و اولاد كردهاى
حلقى كه سودهى لعل لب
خود نبى بر آن ***** آزردهاش
به خنجر بيداد كردهاى
ترسم ترا دمى كه به محشر
در آورند
از آتش تو دود به محشر
برآورند
١٢
خاموش «محتشم» كه دل سنگ
آب شد
***** بنياد صبر و خانهى طاقت خراب شد
خاموش «محتشم» كه از اين
حرف سوزناك ***** مرغ
هوا و ماهى دريا كباب شد
خاموش «محتشم» كه از اين
شعر خون چكان ***** در ديده اشك مستمعان خون ناب٦ شد
خاموش «محتشم» كه ازين
نظم گريه خيز ***** روى
زمين به اشك جگرگون٧ خضاب شد
خاموش «محتشم» كه فلك بس
كه خون گريست ***** دريا
هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش «محتشم» كه ز سوز
تو آفتاب ***** از
آه سرد ماتميان ماهتاب شد
خاموش «محتشم» كه ز ذكر
غم حسين ***** جبريل
را از روى پيمبر حجاب شد
تا چرخ سفله٨ بود خطايى چنين نكرد
بر هيچ آفريده جفايى
چنين نكرد٩
مثنوى
بنال اى دل كه ديگر ماتم
آمد ***** بگرى
اى ديده كايام غم آمد
گل غم سرزد از باغ مصيبت ***** جهان را تازه شد داغ مصيبت
جهان گرديد از ماتم
دگرگون
***** لباس تعزيت پوشيده گردون
ز باغ غصّه كوه از پا
فتاده ***** زمين
را لرزه بر اعضا فتاده
[١] ستم آباد: كنايه از جهان.
[٢] طعنت: سرزنش.
[٣] نمرود: پادشاهى كه حكم كرد حضرت ابراهيم را در آتش اندازند.
[٤] شدّاد: شدّاد پسر عاد و او پادشاهى بود جابر كه ادّعاى خدايى مىكرد و بهشتى ساخت و آن را به نام جدّش ارم نام نهاد.
[٥] خسى: اشاره به يزيد بن معاويه.
[٦] خون ناب: خالص.
[٧] اشك جگرگون: اشك خونآلود.
[٨] سفله: پست و دون.
[٩] ديوان مولانا محتشم كاشانى؛ ص ٢٨٠ و ٢٨٥.