دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧٦٧ - خواجوى كرمانى
اقرار
كرده حرّ يزيدش به بندگى ***** خط
باز داده روح امينش به چاكرى
لب خشك و ديده تر شده از
تشنگى هلاك ***** وآنگه
طفيل خاك درش خشكى و ترى
از كربلا بدو همه كرب و
بلا رسيد
***** آرى همين نتيجه دهد ملك پرورى
گلگون هنوز چنگ پلنگان
كوهسار
از خون حمزه شاه شهيدان
روزگار
يك شمّه از حديقهى
رضوان به ما فرست ***** درد گناه خسته دلان را دوا فرست
بيمار معصيت شدهايم اى
حكيم حىّ ***** ما
را ز گنج خانهى غفران شفا فرست
من ناشتا و مطبخ لطفت پر
از ابا١ ***** آخر
نوالهاى به من ناشتا فرست
يكره نوازشى كن و بر دست
باد صبح ***** بوى
تفضّلى به من بينوا فرست
از چين زلف شاهد رحمت
شمامهاى ***** سوى
منِ هوائى راه خطا فرست
خواجو كه كمترينه گدايى
ز كوى توست ***** نُزلى
بدو ز بارگه كبريا فرست
ما مشتهى و خوان عطاى تو
بىحساب ***** سر
جوش مطبخ كرم آخر به ما فرست
بيرون ز رحمت تو نداريم
دستگير
از پا فتادهايم به فضلت
كه دستگير٢
شيرى كه قاف شد ز سر تيغ
او چو كاف ***** عنقا٣ ز باز رايت او مختفى بقاف
جيپور٤ را به خنجر هندى بريده گوش ***** فغفور٥ را
چو نافهى چينى دريده ناف
در حضرتش حكايت شاهان
چين خطا ***** در
معرضش حديث ملوك عجم گزاف
با اصطناع٦ او سخن ابر جمله باد ***** با ارتفاع او سخن چرخ جمله لاف
كه با نهنگ در لجج٧ بحر در جدال ***** گه با پلنگ بر قلل كوه در مصاف
بر ركن موقف كرمش چون در
سجود
***** بر گرد كعبه حرمش عرش در طواف
بهرام و مشترى نظر آفتاب
تيغ ***** جمشيد
نره ديو شكار سپه شكاف
كسرى نشان هاشمى و خضر
چم نشين
او آفتاب ملت و عبّاس
بدر دين
در قيامت كآفرينش خيمه
بر محشر زنند ***** سكه
دولت به نام آل پيغمبر زنند
تشنگان وادى ايمان چو در
كوثر رسند
***** از شعف دست طلب در دامن حيدر زنند
شهسواران در ركاب راكب
دلدل روند ***** خاكيان
لاف از هواى صاحب قنبر زنند
[١] ابا - با: آش.
[٢] ديوان خواجوى كرمانى؛ ص ١٣٥ و ١٣٩.
[٣] عنقا: سيمرغ.
[٤] جيپور: پادشاه هندوستان.
[٥] فعفور: لقب شاهان چين.
[٦] اصطناع: نيكويى كردن - انتخاب كردن.
[٧] لجج: جمع لجد: امواج.