دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٧٣٣ - نمايه اشعار فارسى
بيگانه از خدا و رسول است تا ابد ٧٩٢
«بابا فغانى شيرازى»
بيمار، غير شربت اشك
روان نداشت ١٤٢٧
«على انسانى»
بيمار كربلا به تن از
تب، توان نداشت ٩٧٢
«احمد صفايى جندقى»
پايان آن حماسهى
دردآلود ١٥٤٠
«سلمان هراتى»
پدر دگر دلم از دورى تو
تاب ندارد ١١٢١
«صابر همدانى»
پر بر مىدارد امشب
آفتاب از نيزهها ١٦٢٦
«سعيد بيابانكى»
پرسيدم از هلال كه قدّت
چرا خم است؟ ٩٠١
«فدايى مازندرانى»
پس از تو اى سحر من
سپيده را چه كنم ١٦٧٦
«محسن حسن زاده ليله كوهى»
پس از حسين رسالت رسيد
بر زينب ١٢٢٣
«محمد على صاعد اصفهانى»
پسر مرتضى امير حسين ٧٤١
«سنايى غزنوى»
پلك صبورى مىگشايى ١٥١٥
«سيد حسن حسينى»
پور عبد الملك به نام
هشام ٧٢
«جامى»
پور عبد الملك به نام
هشام ٧٨٦
«عبد الرحمن جامى»
پيچيد در فضاى حرم بانگ
آب، آب ١٦٥٦
«سيّد مهدى حسينى»
پيرو فرمان يزدان،
پيشواى دين حسين ٨٥٣
«آصف الدوله»
پيشآور آن مى طربانگيز
جانفزا ٨٧
«منسوب به سيد حميرى»
پيش از تو آب معنى دريا
شدن نداشت ١٥٤٣
«سلمان هراتى»
پيغمبر خداى كه بُد
رهنماى خلق ٨٨٥
«داورى شيرازى»
تا آفتاب از حركات تو مىوزد ١٦٦٠
«سيد اكبر ميرجعفرى»
تا ابد برخى آن تشنه
شهيدم كه فرات ١٣٢٦
«نعمت ميرزا زاده»
تا ابد، بزرگترين معمّاى
تاريخ خواهد بود ١٦٤٢
«حميد رضا شكار سرى»
تا ابد جلوهگه حق و
حقيقت سر توست ١٤٤٩
«احمد مهران»
تا با ولاى عشق تو شد
آشنا دلم ١٤٢٠
«اصغر حاج حيدرى»
تا بجوشد ز حوض كوثر، آب ١٢١٢
«محمد على مردانى»
تا به دستيارى تو عشق را
بر فراز آسمان علم كند ١٤٥٩
«جليل واقع طلب»
تا به شب اى عارف شيرين
نوا ٧٦٠
«مولوى»
تا بياموزد به مردم راه
و رسم سرورى ١٢٠٦
«كمال زين الدّين»
تا جهانى هست و در گردش
بود شمس و قمر ١٢٢٠
«حسين فولادى»
تا حشر اگر كه مام جهان
دختر آورد ١٢٠١
«مرتضى طايى شميرانى»
تا خون خدا، در همه جا
اين همه جارىست ١٤٣٦
«غلامرضا مرادى»
تا دجله و فرات ١٤٩١
«جواد محقّق»
تا ديده بر هلال محرّم
فتاده است ١١٠٣
«محمد كاظم طوسى»
تا رستخيز حادثه تكرار مىشود ١٦٠٥
«قاسم مرام»
تا زمان باقىست ١٣٢٤
«نعمت ميرزا زاده»
تا ساز دل به شور حسينى
ترانه گوست ١٢٠٣
«محمد حسين جليلى»
تا سحر اى شمع بر بالين
من ١٢٩١
«على شريعتى»
تا شاه عشق كرد هواى
لقاى دوست ١١٠٢
«محمد كاظم طوسى»
تا قيامت در نى هستى نوا
دارد حسين ١٤٣٤
«مجتبى عطوفى اصفهانى»
تا قيامت قطع استبداد
كرد ٧٢٢
«اقبال لاهورى»
تا كند تازه رنگ و بوى
عطش ١٤٣٦
«غلامرضا مرادى ٩»
تا كه اكبر با رخ
افروخته ١٠٠٦
«عمان سامانى»
تا كه شاه پاكبازان عزم
كوى يار كرد ١١٠٢
«محمد كاظم طوسى»
تا كى بر آستانهى اين
شش درى سرا ٧٦٨
«خواجوى كرمانى»
تا مِهر ابو تراب دمساز
من است ٧٢٩
«ابو سعيد ابى الخير»
تا مىدمد از ياد تو در
شهر نشانها ١٥٩١
«عبد الجبّار كاكايى»
تا نمازش خالى از اغيار
شد ١٦٠٢
«قاسم مرام»
ترك ديدار تو كردم، پى
ديدار دگر ١٤٤٧
«كاظم جيرودى»
تشويش، در كجاوهى
تكرارست ١٥٩٠
«مرتضى نوربخش»
تعالى اللّه كه هر دم
طبعم از الطاف ربّانى ٩٧٠
«نسيم شمال»
تقدير من اى عشق فرو
ريخته در باد! ١٦٨٣
«مرضيّه موفق شورجه»
تمام كعبه را دويده است ١٦٠٨
«هادى منوّرى»
تن و جانم فداى آن
شهيدان ٤٨٦
«وفاى شيرازى»
تنى گشت فرسوده از نوك
تير ٩٤٣
«بسطامى»
تو اى ماه بنى هاشم به
هر جا جلوه بنمايى ١٢٠٨
«اصغر عرب»
تو به حرب اندر خراميدى
به كردار على ٧٤٩
«رشيد الدين و طواط»
تو، جوشش خون بو ترابى ١٦٠٣
«قاسم مرام»
تو كيستى كه جهان تشنهى
زلالى توست ١٣٣٨
«بهمن صالحى»
تو هلال منى و هر كه
جمالت ديدهست ١٦٩٠
«زكريا تفعّلى»
تويى كه قبلهى جان خاك
آستانهى توست ١٢٥٢
«محمود شاهرخى»
تيغى پليد در شد و حنجر
به خون نشست ١٦٧٢
«محمود سنجرى»
ثنا باد بر جان پيغمبرش ٧٣٠
«اسدى طوسى»
جاده و اسب مهياست بيا
تا برويم ١٤٥٠
«ابو القاسم حسينجانى»
جانب مسلخ شتابان كاروان
دارد حسين ١٣٦٧
«محمد حسن حجتى»
جان فداى آن كه جان
عالمى قربان اوست ١٢٤٠
«قاسم سروىها»
جانها فداى آن كه به جان
شد فداى غير ١١٦٧
«اميرى فيروز كوهى»
جاى اشك از ديدگان گر
خود دل ريزم بجاست ١١٢٨
«منشى»
جز تو اى كشتهى بىسر
كه سراپا همه جانى ١٠٦٦
«فوأد كرمانى»
جز غم نبود مائدهى خوان
كربلا ٨٣٨
«عاشق اصفهانى»
جمال حق ز سر تا پاست
عبّاس ١٣٥٠
«غلامرضا سازگار»
جوشنى از زخم بر تن، اشك
افشان، ذو الجناح ١٥٩٩
«سيّد عبد اللّه حسينى»