دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٤٧ - نادر بختيارى
زد
بال و پر كبوتر مجروح كربلا *****
گويى كه پر كشيد ز تن روح كربلا
آن دم امام تير ز حلقش
برون كشيد
***** دستى به ناز كاكل آن غرق خون كشيد
بوسيد باز آن گلوى پارهپاره
را ***** پاشيد تا خدا گل و خون و ستاره را
آن سان كه سقف عرش ز خون
رنگ گل گرفت ***** فوج فرشتگان خدا را جنون گرفت
اصغر پرندهاى كه پر و
بال وا نكرد ***** بر هستى، آه ديدهى اقبال وا نكرد
اصغر كبوتر حرم و يا
كريم عشق ***** اصغر شكوه پرپر گل در نسيم عشق
اى قفل راز اسم پدر را
كليد تو
***** يا ايها الشهيد تو، و ابن الشهيد تو
اى بىسنان و تيغ و سپر
كشته الوداع *****
وى پيش چشمهاى پدر كشته الوداع١
***
دو دريا:
رو سوى خيمهها، ز دل
دشت بىبهار *****
اسبى عنان گسيخته، برگشت بىسوار
يك زن، كه سخت هيأت
مردان مرد داشت *****
بعد از حسين، يك دل طوفان نورد داشت
تا ديد غرق خون، بدن چاكچاك
شاه ***** افكند خويش را ته گودال قتلگاه
خورشيد ديدهيى كه شود
محو ماهتاب؟! *****
مهتاب ديدهيى كه بپيچد بر آفتاب؟!
در بطن خون و خاك، دو
تنها تو ديدهيى؟ ***** در گودى مغاك، دو دريا تو ديدهيى؟!
زنها مگر كه خاك به
دامان نمىكنند؟ ***** يا آنكه موى خويش، پريشان نمىكنند؟
پس از چه زينب آن همه
ستوار مانده بود؟! *****
در ملتغاى تيغ، علىوار مانده بود؟!
از عشق و زخم، ملغمهى
جان او چكيد *****
دل، پارهپاره از سر مژگان او چكيد
آتش زدند خيمه به خيمه،
بهار را
***** تا بگسلند قامت آن سوگوار را
***
خلسهى خون:
ظهرى غريب بود و، به
صحرا شدم خموش ***** «باريده بود عشق ادرك اخاك بر دوش»
از دور، چند خيمه هويدا
در التهاب
***** و آن سوىتر، سواد سپاهى كه در سراب
نزديكتر كه آمدم، آهم
زبانه زد
***** آهى كه چرخ خورد و، مرا تازيانه زد
دانستم آنكه بسى دير
كردهام
***** اين بار نيز تكيه به تقدير كردهام!
ديدم كه ذو الجناح، چو
كوه ايستاده است *****
آن سو، زنى در اوج، شكوه ايستاده است
ديدم زمان، زمان وداعىست
ديدنى ***** در چشم او ز اشك، سماعىست ديدنى
ديدم كه عشق، تيغ دو دم
برگرفته است *****
ديدم حسين، هيأت حيدر گرفته است
لالِ تحيّر، آينهسان،
شب نداشتم ***** مىخواستم، بتازم و، مركب نداشتم
مىخواستم به خلسهى خون
آشنا شوم
***** هفتاد و سوّمين سرِ از تن جدا شوم
[١] شب شعر عاشورا؛ ص ٣٨-٤١.