دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٢٩ - بهزاد پور حاجيان
تو عصيان كردهاى اما فقط تكرار تاريخ است ***** به ننگ كوفهاى چرخيده تيغ حيدرى در باد ***
معراج:
نفرين به اين غروب ملالآور
كبود ***** اين وسعت تركزدهى مرمر كبود
تقدير زخم خوردهى زهرا
و حيدر است *****
اين فرق نيم گشته و آن پيكر كبود
از چشمهاى مرثيه جارى
نمىشوند
***** اين ابرهاى منجمد ابتر كبود
دريا به احترام نگاهش
قيام كرد
***** معراج عاشقانهى آبآور كبود
انگار در سكوت زمين خاك
مىخورد
***** تاريخ خون گرفتهى سرتاسر كبود
برخيز انزواى خودت را
تمام كن
***** اى افتخار گمشده! اى پرپر كبود
***
خطبهى خون:
وقتى گلوى حادثه را طى
كرد، فرياد در شهادت عاشورا
لرزيد پشت سخت هزاران
كوه در امتداد غربت عاشورا
مردى ميان شعله تبسّم
كرد، شمشير در نيايش خود چرخيد
چرخيد تا نهايت خون
چرخيد، چرخيد تا اجابت عاشورا
از لابهلاى پنجهى او
مىريخت، دريا، كه در تراكم مشتش بود
ظهرى كه شانههاى زمين
مىسوخت، در آتش قيامت عاشورا
آغوش سرد خيمه تكان مىخورد،
خورشيد در محاصره جان مىداد
شب در ميان خطبهى خون
غلتيد با لهجهى اسارت عاشورا
امشب هواى نافله دارم
من، اى آسمان غرور مرا نشكن
اى چشم چكّه چكّه عبادت
كن، اى لب بخوان زيارت عاشورا١
***
سماع خون
در سماعى به دف خون تو
عصيان كرديم *****
ر شعله برخاست و مشق شب طوفان كرديم
گردبادى دف و آيينه به
دستم بدهيد *****
به همان دست كه آيينه شكستم بدهيد
اقتدا كرده نمازم به دو
ركعت طوفان ***** حال مجنون مرا، كرده شفاعت طوفان
بگذاريد، كه تن، طور تكلّم
باشد ***** روح در سفسطهى آينهها گم باشد
بگذاريد كه آتش به دهان
تازه كنم ***** كربلايى شوم اين بار زبان تازه كنم
خون پرخاشگرم از رگ طاقت
رد شد ***** متلاطم شد و دريا شد و دريا مد شد
كتف، سنگين شد و زانوى
قدم مىلرزد ***** ناز دف خوردن پولاد علم مىلرزد
دست مىچرخد و در سينه
دلى خون جگر است *****
- تن، تن آزردهى تاوان - كبود اثر است
بال مىريزد و سيمرغ قفس
مىشكند
***** تاب سنگينى اين سوگ نفس مىشكند
نفسى خون جگر از شوق
شهادت تا عشق *****
نفسى مانده در اوراق شهادت با عشق
تيغ مىرقصد و تن، نازك
خلعت دارد ***** اين نمازىست كه هفتاد و دو ركعت دارد
[١] رستاخيز لالهها؛ ص ٣٨ و ٣٩.