دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٢١ - يوسفعلى مير شكاك
در
عزاى آل شبنم، سوختم *****
آه! اى اندوه مبهم، سوختم!
سوختم، آتش گرفتم، واى من ***** مىتراود كربلا از ناى من
مىشكوفد خونِ دل با ياد او ***** من خرابم از جنون آباد او
ساقى امشب بادهام افزون
بده ***** بادهاى با ساغر مجنون بده
ساقى امشب بيقرارم، آتشم ***** دردهاى بىپناهى مىكشم
آتشم من آتشى افروخته ***** سينهاى دارم عزا اندوخته
سينهام جاى عزاى آدم است ***** «سينه مالامال درد» و ماتم است
آه اى من، اى من گمگشتهام ***** اى من غرق توهّم گشتهام
سالها در انتظارت، سوختم ***** ز اشتياقت شعلهها اندوختم
العطش اى ابر رحمانى ببار ***** سوختم در شعلههاى انتظار
راهى دشت رهايى گشتهام ***** باز امشب كربلايى گشتهام
كربلا در سينهى دل خستههاست ***** كربلا از باقى مردم جداست
زينب اينجا بس غريب افتادهست ***** خطبههايش، بىنصيب افتادهست
خطبه يعنى: اعتراضى آتشين ***** خطبه يعنى: درد زين العابدين
خطبه يعنى: همچو زينب
استوار ***** با تبسّم ايستادن پاى دار
خطبه تجديد حسينى ديگر است ***** امتثالى از علىّ اكبر است
خطبه زخم خونى احساس بود ***** خشم آتش پرور عباس بود
خطبه يعنى: تشنگى آموختن ***** در كنار آب، لب را دوختن
خطبه يعنى: زن حريم پاكى
است ***** جلوهيى از حجب و از بىباكى است
خطبه يعنى ذو الجناح بىسوار ***** برگريزان خزان در نوبهار
گريهى مشك است بر صحراى
خشك ***** بوسهى فيروزه بر لبهاى خشك
شعلهاى در كوچه باغ ارغوان ***** آتشى بر ناى سرباز جوان
خطبه يعنى خيمههاى شعلهور ***** عقدهها از مردمان بىخبر
رقص شلاق است بر جانهاى پاك ***** پيكر عشق است بر ديباى خاك
خطبه يعنى با على افروختن ***** با مصيبتهاى زهرا سوختن
با على در نيمه شبهاى غريب ***** رهم نوا با نالههاى (أَمَّنْ يُجِيبُ)
ديده از «اُمِّ اَبيها»
كندن است ***** وز نوايش سينه را آكندن است
آن كه مست از بادهى تلخ شب
است ***** آشنا كى با نواى زينب است
***
اين چه شورى است كه اين
گونه بلا خيز شده *****
نيزه زارى به قدوم قدمش تيز شده