دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٩٧ - يوسفعلى مير شكاك
جوشيدن
بحر وفا، معناى عباس *****
لب تشنه رفتن تا خدا، معناى عباس
صد چاك رفتن تا حريم
كبريايى ***** صد پاره گشتن در مسير آشنايى
بىدست با شاه شهيدان
دست دادن
***** بىسر، به راه عشق و ايمان سر نهادن
بىچشم ديدن، چهرهى
رؤيايى يار *****
جارى شدن در ديدهى دريايى يار
بىلب نهادن لب به جام
بادهى عشق ***** بىكام نوشيدن تمام بادهى عشق
اين است مفهوم بلند نام
عباس ***** در ساحل بىساحلى آرام عبّاس
يك مشك ناب عشق و دريا
بىطراوت
***** يك بارقه از حقّ و خورشيدى طراوت
وقتى كه اقيانوس را در
مشك مىريخت ***** از چشمهى چشمان دريا، اشك مىريخت
در آرزوى نوش يك جرعه از
آن لب ***** جان فرات تشنه، آتش بود در تب
خون على، عباس را تقرير
مىكرد ***** آيات سرخ عشق را تفسير مىكرد
وقتى ز فرط تشنگى، آلاله
مىسوخت
***** گلهاى زهرا، از لهيب ناله مىسوخت
مىسوخت در چنگال شب،
باغ ستاره ***** مىسوخت جانش از تف داغ ستاره
آمد به سوى خيمه -
اقيانوس بر دوش - *****
آمد نداى خون حق را حلقه بر گوش
عباس بود و يارى خون خدا
بود ***** در چلچراغ چشم او محشر به پا بود
عباس بود و لشكر شب در
مقابل ***** عباس بود و مجمر خورشيد در دل
وقتى كه قامت، پيش
خورشيد آب مىكرد *****
طفل حزين عشق را سيراب مىكرد
وقتى كه دستِ دست حق از
دست مىرفت *****
تا خلوت ساقى كوثر مست مىرفت
وقتى كه چشمش تير را
خوناب مىكرد *****
روى عروس عشق را سرخاب مىكرد
وقتى به چشمان خمار يار
دل باخت
***** با تير مژگان و كمان ابروان ساخت
شيرازهى خونين قاموس
وفا بود ***** پايان او، آغاز عشق مصطفا بود
بر جرگهى شب، رود حق
گلبانگ بر زد *****
با گامهاى شور، آهنگ سحر زد
عباس، يعنى عشق، يعنى
پاكبازى١ *****
هفتاد و دو آهنگ حق را
هم نوازى
[١] آينه در كربلاست؛ ص ٩١-٩٣.