دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٠٣ - پرويز خرسند
بگو كه
تيراندازان بىباك عراق
صيدهاى حرم را آماج تير ستم
ساختند
بگو كه ديگر حرمتى در حريم
مقدس تو
بر جاى ننهادند زيرا كه نعش
شهدا را بىكفن گذاشتند
اى پيامبر پاك! چه مىدانى
كه چه كردهاند
اين منم كه پيكر برادرم را
بىسر بر خاك ديدهام
بگو! كه اگر سر از خاك برمىداشتى
و عصمت خود را آن چنان بىپرده
مىديدى
اگر سر برمىآوردى و مىنگريستى
كه مردم همه سر برافراشته و
به ما مىنگرند چه مىكردى؟!
اين فقدان وجود عزيز توست
كه ما را
اين چنين به بند ستم كشيده
است
و اين وجود عزيز تو بود كه
مايهى
آبرو و حرمت فرزندان تو
بوده است
نمىدانم كه فاطمهى زهرا
چه مىانديشد
در اين موقع كه جوجكان خويش
را پر و بال شكسته و پر سوخته مىپذيرد
اى مادر مهربان! ما را چنين
سرافكنده مبين
اين رگبار حوادث است كه ما
را سرافكنده به سوى تو باز مىگرداند.
ما هم قامتهاى كشيده و
شاداب
و چهرههاى برافروخته و
چشمان روشن داشتهايم.
غم مرگ جوانان ما را بار
گرانى شد،
كه پشت ما را در زير فشار
خويش خم كرده است
سوز تشنگى و سختى پياده روى
ديگر توش و توانى براى ما
نگذاشته است
آب و رنگ ما را تابش خورشيد
ربوده
و توش و توان ما را گردش فلك
درهم شكسته است
روشنى از چشمان ما و شادابى
از چهرهى ما براى هميشه
رخت بربسته است
اگر بگويم كه چه شبها تا
به روز بيدار ماندهايم،
حيرت كنى! كه چگونه هنوز
ديدهى بينا داريم
اگر بگويم چه روزها بر ما
به بىقرارى گذشت