دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٠٤ - پرويز خرسند
جان
نازنين تو در مينوى آسمانها بىقرار خواهد شد.
اى كاش بار ديگر سر از خاك
برمىداشتى
و تا بامداد رستاخيز بر خاك
عزيزان خود اشك مىريختى!
آرى بر فراز مقدس «بقيع» مىايستادى
و از دور با مزار پسر
نازنين خود نجوى مىگفتى
***
خداوندا! به برادر عالى
مقامم حسن اين ماجرا را چه كسى خواهد گفت؟!
چه كس خواهد گفت
برادرزادگان تو هم اكنون از سفر پر حادثهى خود بازگشتهاند؟!
چه كس خواهد گفت كه برادر
تو براى هميشه دور از تو گروگان خاك كربلاست؟!
چه كس خواهد گفت بر بالين
او به جاى دوستان پرندگان هوا مىگريستند؟!
***
الا اى مدينهى پيغمبر! ما
را به خود بپذير كه دلتنگ و دل آزرده بازگشتهايم!
اى خوش آن روز كه تو را ترك
مىگفتيم زيرا همه كس و همه چيز داشتهايم.
و واى از امروز كه به سوى
تو باز مىگرديم چون همه كس و همه چيز خود را از دست دادهايم
آه چه روز خوبى بود كه جمع
بوديم و چه روز بديست امروز كه پريشانيم
در آن موقع سايهى برادر بر
سر ما بود، و در امروز آن سايه در دل خاك نهفته است
اين ما هستيم كه در دست
دشمن تباه شديم، و اين ما هستيم كه بر تباهى خود مىناليم
آن كاروان بىسالار ما
بوديم كه بر شترهاى بىمحمل و كجاوه راه مىپيموديم
ما دختران پاكدامن محمديم و
ما بندگان پرهيزگار خداونديم
ما از محنتها و رنجهاى
دنيا شكوه نمىكنيم ما از برابر طوفان حوادث نمىگريزيم.
ما راست مىگوييم و راست مىرويم
زيرا بر دامن راستى و درستى پرورش يافتهايم.
اى پدر بزرگوار! از خاك
برخيز و ما را نوازش كن كه ما دل شكستهايم.
برخيز و ما را بر دامن
بنشان به جبران اينكه دشمنان تو، ما را بر خاك و خار نشانيدهاند.
به درد دل زينب گوش بدهيد
زيرا دلى دردمند و جانى غم زده دارد.
از حال سكينه بپرسيد، چون
بپرسيد، چون ماتم مرگ پدر حال او ملالآميز است.
اين برادرزادهى بيمار من
هم چنان از سنگينى زنجير سخت كوفته و خسته است.
آنروز را فراموش نمىكنم كه
گردن تب دارش را با شمشير برهنه تهديد كردهاند
اى نابود باد قدرت ستم كه
اگر بر جاى بماند جهان را نابود خواهد كرد!
اى پس از مرگ عزيزان من خاك
دنيا بر سر دنيا و عزيزان دنيا باد!
اين بود شرح پريشانى و قصهى
بىسر و سامانى ما اى دوستان عزيز
. ***