دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٧٨ - محمد جواد غفور زاده
در
عقيق لب من موج زند دريايى *****
كه شفابخش مسيحاست اگر بگذارند
يوسف مصر وجودم من و اين
پيراهن ***** جامهى روز مباداست اگر بگذارند
ريشه در خون و شرف، نهضت
ما دارد و بس ***** سَنَد روشن فرداست اگر بگذارند
***
مدينه كاروانى سوى تو با
شيون آوردم *****
ره آوردم بُوَد اشكى كه دامن دامن آوردم
مدينه در به رويم وا مكن
چون يك جهان ماتم ***** نياورد ارمغان با خود كسى، تنها من
آوردم
مدينه يك گلستان گل، اگر
در كربلا بودم ***** ولى اكنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم
اگر موى سياهم شد سپيد
از غم، ولى شادم *****
كه مظلوميّت خود را گواهى روشن آوردم
اسيرم كرد اگر دشمن، به
جان دوست خرسندم ***** كه پيروزى به كف در رزم با اهريمن
آوردم
مدينه اين اسارتها نشد
سدّ رهم، بنگر *****
چهها با خطبههاى خود به روز دشمن
آوردم
مدينه خواهى از آثار
زنجير ستم بينى *****
امام عاشقان را بسته غل برگردن آوردم
مدينه يوسف آل على را
بردم و اكنون ***** اگر او را نياوردم، ازو پيراهن آوردم
مدينه از بنى هاشم نگردد
با خبر يك تن *****
كه من از كوفه پيغام سرِ دور از تن
آوردم
مدينه گر به سويت زنده
برگشتم مكن عيبم *****
كه من اين نيمه جان را هم به صد جان
كندن آوردم
***
صداى سخن عشق:
كربلا چون دل ما در تب و
تاب است هنوز *****
مگر اين دشت بلا تشنهى آب است هنوز
كربلا مصحف آزادگى و
ايثار است ***** عشق شيرازهى اين طرفه كتاب است هنوز
«للّه الحمد» به ياد چمن
عاشورا ***** چشمها ساغر لبريز گلاب است هنوز
گرچه هر تشنهاى از جام
شهادت نوشيد *****
جگر آب از اين غصّه كباب است هنوز
اختران چشم به راهند و
همه شب مهتاب *****
قصّهگوى سفر شام خراب است هنوز
چارده قرن گذشته است ولى
كام جهان
***** تلخ از خاطرهى بزم شراب است هنوز
عجبى نيست كه تا صبح
قيامت گويند *****
گرچه بر داغ دل لاله ثواب است هنوز
گر كه با ديدهى دل سير
كنى در اين دشت *****
عطش و آتش و خون پا به ركاب است هنوز
دامن از سايه كشيده است
پس از عاشورا ***** چشم خورشيد به دنبال رباب است هنوز
نرم و آهسته بياييد كه
يك غنچهى ناز *****
«از صداى سخن عشق» به خواب است هنوز
روح موّاج ابا الفضل هم
از شط فرات ***** به سوى خيمهى گلها به شتاب است هنوز١
***
رستاخيز سبز:
كربلا يعنى، دلى مشاق
جانان يافتن ***** پرتو اشراق در آيينهى جان يافتن
[١] رستاخيز لالهها؛ ص ١٣٢.