دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٩١ - على شريعتى مزينانى
«زنده بمانند» چه، كسانى كه گستاخى آن را ندارند كه «شهادت» را انتخاب كنند، «مرگ» آنان را انتخاب خواهد كرد!
*** كلمهى شهيد بزرگترين بار معنى را براى آن چه كه اكنون مىخواهيم و مىخواستم بگويم در بردارد. شهيد در لغت، به معناى «حاضر»، «ناظر»، به معناى «گواه و گواهىدهنده» و «خبر دهندهى راستين و امين» و هم چنين به معنى «آگاه» و نيز به معنى «محسوس و مشهود»، «كسى كه همهى چشمها به او است» و بالاخره به معنى «نمونه»، «الگو» و «سرمشق» است.
شهادت در فرهنگ ما، در مذهب ما. يك «حادثهى خونين و ناگوار» نيست.
در مذاهب و تاريخهاى اقوام، شهادت عبارت است از قربانى شدن قهرمانانى كه در جنگها به دست دشمن كشته شدهاند و اين، يك حادثهى غمانگيز مصيبت بارى است و نام اين كشتهشدگان شهيد و مرگشان شهادت١.
***
شمع:
تا سحر اى شمع بر بالين
من ***** امشب از بهر خدا بيدار باش
سايهى غم ناگهان بر دل
نشست ***** رحم كن امشب مرا غمخوار باش
كام اميدم به خون آغشته
شد ***** تيرهاى غم چنان بر دل نشست
كاندرين درياى مست زندگى ***** كشتى اميد من بر گل نشست
آه! اى ياران به فريادم
رسيد ***** ورنه مرگ امشب به فريادم رسد
ترسم آن شيرينتر از
جانم ز راه ***** چون به دام مرگ افتادم رسد
گريه و فرياد بس كن شمع
من ***** بر دل ريشم نمك ديگر مپاش
قصهى بىتابى دل پيش من ***** بيش ازين ديگر مگو خاموش باش
جز توام اى مونس شبهاى
تار ***** در جهان ديگر مرا يارى نماند
ز آن همه ياران به جز
ديدار مرگ ***** با كسى اميد ديدارى نماند
همدم من، مونس من، شمع
من ***** جز توام در اين جهان غمخوار كو؟
و اندرين صحراى وحشتزاى
مرگ ***** واى بر من، واى بر من، يار كو؟
اندرين زندان من امشب
شمع من ***** دست خواهم شستن از اين زندگى
تا كه فردا همچو شيران
بشكنند
ملتم زنجيرهاى بندگى٢
[١] حسين وارث آدم؛ ص ١٧٠ و ١٧١.
[٢] همان، ص ٢٠٢ و ٢٠٣.