دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٢٩ - مشفق كاشانى
شورى
به سر فتاده كه جاى مقال نيست ***** جز غم نصيب مردم شوريده حال نيست
باغ حيات را پس ازين
اعتدال نيست ***** «در
بارگاه قدس كه جاى ملال نيست»
«سرهاى
قدسيان همه بر زانوى غم است»
خلق جهان ز سوز نهان
نوحه مىكنند ***** از دست داده تاب و توان نوحه مىكنند
هرجا ز ديده اشك فشان
نوحه مىكنند ***** «جنّ
و ملك بر آدميان نوحه مىكنند»
«گويا
عزاى اشرف اولاد آدم است»
شاهى كه افتخار بدو كرده
عالمَين
***** بابش على و فاطمه را هست نور عين
از شرم روى او به حجابند
نيِّرين
***** «خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين»
«پروردهى
كنار رسول خدا حسين (ع)»
٢
كردند كوفيان همه دامان
كربلا
***** گلگون ز خون پاك شهيدان كربلا
خون موج زد ز بحر خروشان
كربلا ***** «كشتى
شكست خوردهى طوفان كربلا»
«در خاك
و خون فتاده به ميدان كربلا»
كس در زمانه نيست كزين
غم فسرده نيست ***** آن
كو كه دل شكسته ازين درد نيست كيست
هرچند كار چرخ فسونگر
ستمگريست ***** «گر
چشم روزگار بر او فاش مىگريست»
«خون مىگذشت
از سر ايوان كربلا»
در نينوا نبود چو آبى به
غير اشك ***** چشم
فلك نديد سرابى به غير اشك
اطفال را نبود جوابى به
غير اشك ***** «نگرفت
دست دهر گلابى به غير اشك»
«زان گل
كه شد شكفته به بستان كربلا»
با آنكه بود شاه بر آن
قوم، ميهمان ***** بر
قتل او كمر همه بستند بر ميان
كى اين ستم رسيده به
مهمان ز ميزبان ***** «از
آب هم مضايقه كردند كوفيان»
«خوش
داشتند حرمت مهمان كربلا»
باد خزان به گلشن آل على
وزيد ***** از
عرشِ زين چو شاه به روى زمين رسيد
آن دم كه تشنه لب لب شط
مىشدى شهيد ***** بودند
ديو و دد همه سيراب و مىمكيد»
«خاتم ز
قحط آب سليمان كربلا»
داغى نشسته بر رخ گردون
كه تا ابد ***** زين
جانگداز واقعه هرگز نمىرود
دلها درون سينه ز اندوه
مىتپد ***** «زان
تشنگان هنوز به عيوق مىرسد»
«فرياد
العطش ز بيابان كربلا»
دون همّتان ز حىّ توانا
نكرده شرم ***** از
اهل بيت و عترت طه نكرده شرم
زان تشنه كشته بر لب دريا
نكرده شرم ***** «آه
از دمى كه لشكر اعدا نكرده شرم»
«كردند
رو به خيمهى سلطان كربلا»