دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٠١ - مرتضى طايى شميرانى
مرتضى طايى شميرانى
مرتضى طايى شميرانى، فرزند على اكبر، در سال ١٢٩٨ ه. ش. در كاشانك نياوران در خانوادهاى مذهبى چشم به جهان هستى گشود. پس از انجام تحصيلات مقدماتى به كار درودگرى پرداخت.
طايى از دوران كودكى به شعر علاقه داشت و اشعارى مىسرود. به تدريج با شركت در انجمنهاى ادبى تهران از محضر اساتيد شعر و ادب استفاده كرد و با فنون و رموز شعر آشنايى يافت و به شعر خود رونق و شكوفايى بخشيد. وى كه تخلّص شعرى خود را از نام خانوادگى برگفته به سبك كلاسيك شعر مىسرايد. و در انواع شعر از غزل، قصيده، مسمطات، مثنوى و رباعى توانايى و مهارت از خود نشان داده است. اشعارش بيشتر جنبهى مرثيه دارد و غزلش به سبك هندى نزديك است.
سه مجموعه از اشعارش به چاپ رسيده كه عبارتند از: «كليات غزليات»، «كليات قصايد» و «خاطرات يك شب».١
او مردى محجوب، بىادعا، كم حرف و مورد احترام شعرا و محافل ادبى بود. طايى سرانجام در پنجم ارديبهشت سال ١٣٧٦ شمسى ديده از جهان فروبست.
-*-
مدح زينب )س(:
تا حشر اگر كه مام جهان
دختر آورد
***** كى دخترى چو زينب نيك اختر آورد
دارد شرف به جملهى
ابناء روزگار ***** دختر بدين جلال هر آن مادر آورد
پروردن چنين گهرى كار
دهر نيست ***** درياى
عصمت است كه اين گوهر آورد
نازم به بوستان ولايت كه
نخل آن ***** اين
گونه بار نيك و چنين نوبر آورد
نازم به دخترى كه ز جود
وجود خويش
***** بر تارك بشر ز شرف افسر آورد
تيغ زبان كشد ز نيام
كلام، چون ***** دشمن
چو كوه گر بود از پا در آورد
خاك رواق درگهش از بوسهى
ملك ***** چون
دامن سپهر برون اختر آورد
آن كس كه داد در دل خود
جاى حبّ او ***** همچون خليل گُل به كف از آذر آورد
باب نجات تا بگشايد به
روى خلق ***** او
را خداى شافعهى محشر آورد
او شرزه شير بيشهى فضل
و شجاعت است ***** زشت
است كس به لب سخن از مضطر آورد
جز او كه بود تا كه به
طوفان حادثات ***** از
صبر بر سفينهى غم، لنگر آورد
از آن به بطنِ مام، حقش
دختر آفريد ***** تا
بهر شاه تشنه لبان خواهر آورد
آمد به قتلگه سوى نعش
برادرش ***** چون
عاشقى كه رو به سوى دلبر آورد
در خون و خاك غوطهورش
ديد آن چنان ***** كز
پرنيان سرخ كسى بستر آورد
گفتا ز جاى خيز برادر
نظاره كن
***** بر ما چه اين سپاه ستم گستر آورد
[١] سخنوران نامى معاصر ايران، ج ٤، ص ٢٣٨٠.