دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٢٤ - حيرت
از
استماع قصّهى تو در به نينوا ***** يابد
مذاق خلق به هر حين طعم حين١.
والاترى ز قوم شهيدان چو
در عدد ***** برتر
ز حرف ابجد در رتبه حرف غين
خيزد حنين به حشر ز
بدخواهت آن چنان ***** كز بدسگال
حيدر برخاست در حُنين٢
با تو خلاف بدگهران هست
خود خلاف
***** با صانع دو عالم و با شاه مغربين
گر باد كوى دشمن تو بر
جهان وزد ***** چون
سبزه ديو سر زند از خاك خافقين٣
كوبند سر به خاك پدر
مرده سان همى ***** اندر فراق روى تو هر شام نيرّين٤
از هجر جانگداز دو ابروى
تو هلال ***** گرديد
قد خميده و لاغر چو حاجبين
بىداغ ماتم تو بود نقد
قلب قلب ***** چون
بىقبول خسرو صاحبقران حسين
شد قطرههاى اشك من اندر
عزاى تو
***** بحرى كه شد حباب بر آن عرش چون نطين٥
در ماتم تو آيهى قرآن
چو نظم من ***** بر
خويش جامههاى سيه كرده فرض عين
اى آنكه گشت هر كه به
تشريف تو شريف ***** گردد
كمينه بندهى او مهر و مه به زين
از شوق پاىبوس مكان تو
مر مرا ***** باشد
درون سينه پر آتش چو كورقين٦
از روى لطف و بندهنوازى
خداى را ***** برهان
مرا ز هجرت و خوارى روز بين
[١] حين: مرگ.
[٢] حنين: محلى بين طائف و مكّه.
[٣] خافقين: مشرق و مغرب.
[٤] نيّرين: آفتاب و ماه.
[٥] نطّين: رشتۀ بر هم تنيده.
[٦] كورقين: عذاب و شكنجه.