دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١١٤ - مسرور
حسين مسرور
حسين مسرور كه نام خانوادگيش سخنيار و تخلّصش «مسرور» است، در بيستم صفر سال ١٣٠٨ ه. ق. در «كوپا» از بلوك اصفهان پا به عرصهى وجود گذاشت.
پدرش حاج محمد جواد از نيكوكاران به نام محل بود، علاقهى ملكى و تجارت زندگانى او را مرفّه مىداشت معهذا راضى به نظر نمىرسيد و مايل بود فرزندانش صاحب علم و دانش شوند و وسايل اين كار در بلوك فراهم نبود از اين رو با خانواده به شهر اصفهان كوچ كرده و فرزندان را به معلّمين و مربيان آن زمان سپرد. در آن زمان مدارس و حوزههاى علم و ادب اصفهان شهرت و رونق به سزا داشت و ديرى نپاييد كه مسرور در سايهى نبوغ ذاتى، تحصيلات مقدماتى را پشت سر گذاشته و به مراكز علم و دانش دست يافت و از درس استادان نامى كسب نور نمود.
مسرور از ٩ سالگى اشعارى سرود و در ١٢ سالگى اشعار خود را در انجمن ادبى اصفهان خواند و در محضر شادروان دهقان سامانى مايه تحسين و تعجب شعرا گشت. پس از چندى عازم شيراز شد و زبانهاى قديم و خطوط باستانى را در محضر فرصت شيرازى آموخت و در مراجعت به اصفهان اشعار انتقادى خود را با امضاى مستعار در جرايد اصفهان و تهران منتشر ساخت.
وى براى كسب دانش به خراسان و كاشان نيز سفر كرد. دو سال نيز در تهران به خدمت وزارت فرهنگ در آمد و از سال ١٣٠٢ ه. ش. به مدت ٣٦ سال عهدهدار تعليم و تربيت مردان امروز بود. استاد مسرور علاوه بر تبحّر در فنون شعر و ادب در ريشهى لغات قديمى و اشعار و اصطلاحات مشكل شعرى غريزهى الهام بخشى داشت١.
-*-
بزمگاه شهيدان:
نكوتر بتاب امشب اى روى
ماه ***** كه
روشن كنى روى اين بزمگاه
بسا شمع رخشنده تابناك
***** ز باد حوادث فرو مرده پاك
حريفان به يكديگر آميخته
***** صراحى شكسته قدح ريخته
به يكسوى ساقى برفته ز
دست
***** به سوى دگر مطرب افتاده مست
بتاب اى مه امشب كه
افلاكيان ***** ببينند
جان بازى خاكيان
مگر نوح ببيند كز اين
موج خون
***** چسان كشتى آورد بايد برون
ببيند خليل خداوندگار ***** ز قربانى خود شود شرمسار
كند جامه موسى به تن چاك
چاك ***** عصا
بشكند بر سر آب و خاك
مسيحا اگر بيند اين
رستخيز
***** صليب و سلب٢ را كند ريز ريز
محمّد سر از غرفه آرد
برون ***** ببيند
جگر گوشه را غرق خون٣
[١] ديوان حسين مسرور؛ مقدّمه.
[٢] سلب: جامه و پوشش.
[٣] راز الهام؛ ص ٤٧.