دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١١٣ - حبيب يغمايى
حبيب يغمايى
حبيب يغمايى فرزند ميرزا اسد اللّه مجتهد، در سال ١٢٨٠ ه. ش. ديده به جهان گشود. او از دير باز از ادبا و شعرا و نويسندگان مشهور معاصر است.
حبيب شاعرى است خوش سليقه و نكته سنج و صاحب ذوق، كه آثارى چند از او نيز به چاپ رسيده است١.
-*-
به پا به گودى از آن شد
خيام اطهر او ***** كه چشم خصم نيفتد به روى دختر او
ولى دريغ، كه بعد از قتل
او دشمن
***** ز روى دختر او بر گرفت مِعجر او
نبود قطرهاى از آب بهر
طفلش و، بود ***** فرات موج زنان جارى از برابر او
بداد دستش و نامد به
دستش آب، وز شرم ***** به خيمهگاه نيامد دگر برادر او
ببين وفا و مروّت، كز اهل
بيت رسول
***** فدا شد از همه اوّل، علىّ اكبر او
ز كهنه پيرهن پارهپاره
از پيكان ***** نكرد
صرف نظر خصم و كند از بر او
همه بپرسم از پستى عدو،
كه چرا ***** بتاخت
اسب پس از مرگ او به پيكر او؟
به گوش دل شنوى چون به
كربلا گذرى ***** ز قتلگاه برادر، خروش خواهر او
هنوز سر ز تن آن بزرگوار
جداست ***** به
كربلا تن او، تا كجا بود سر او؟
غلام همّت آن مردمم كه
جا دادند
***** به پاس يارى او در حريم بستر او٢
[١] سيماى شاعران؛ ص ٥٦٠.
[٢] تجلى عشق در حماسۀ عاشورا؛ ص ٢٩١.