دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١١٠ - شيخ عبد السلام تربتى
پرداخت
چرخ سفله چو از كار كربلا ***** بر
ناقه بست بار دگر بار كربلا
خورشيد با نجوم ثوابت به
جاى ماند د ***** ر بحر خون به روى خس و خار كربلا
شد كاروان روانه و خود
خفته در عقب ***** بر
خاك تيره قافله سالار كربلا
نى نى نخفته بل همه جا
بر سر سنان ***** مىرفت
پابهپا سرِ سردار كربلا
بس گوهر يتيم كه در
ريسمان كشيد ***** برد
ارمغان به كوفه ز بازار كربلا
بهر عُبَيد دون به اسيرى
گرفت و برد ***** يك
كاروان ز دودهى احرار كربلا
آوخ كه بلبلان گرفتار در
قفس ***** افتادشان
گذار به گلزار كربلا
گر گويمى كه خون گذر از
ساق عرش كرد ***** نبود
بعيد از در و ديوار كربلا
چون اوفتاد چشم پرستار
بىكسان
***** محنت كشيده زينب غمخوار كربلا
بر پشت ناقه ديد كه در
كار رفتن است ***** آن
لحظه روح از تن بيمار كربلا
خواندش حديث مادر ايمن١ به گوش جان ***** ام المصيبة محرم اسرار كربلا
گفتى كه ز آن حديث در آن
دم دميد روح ***** مريم
به جسم عيسى تبدار كربلا
فارغ نگشته بود ز تيمار
آن عليل
***** كآمد بلند بانگ مخالف به «الرحيل»
پس با دُمُوع جاريه٢ آن بانوى اسير
گفتا به خاك ماريه٣ با ناله و نفير
كاى خاك پاك خوش تو هم
آغوش ماه باش ***** شاه حجاز را پس از اين بارگاه باش
شاهى كه با حنوط گرفتيش
در بغل ***** كافور
پاش بر تنش از خاك راه باش
ديدى تو ناروا به شه از
كهنه پيرهن ***** حالى بيا و پيرهنش را گياه باش
پنهان چو شد پناه خلايق
به خاك تو ***** ز
امروز اى زمين تو خلائق پناه باش
تو تا پناه و قبلهى اهل
صفا شدى ***** «گو
كوه تا به كوه منافق سپاه باش»
زينگونه بىكسان كه تو
در برگرفتهاى ***** «پيوسته
در حمايت لطف اله باش»
آن را كه در لحد نبود
تربتت چه سود؟ ***** «گو
زاهد زمانه و گو شيخ راه باش»
و آن كو كه در تو گشت
دفين از بدش چه باك ***** «گو
صفحهى جريدهاش از بد سياه باش»
زين مايه اختران كه به
دامن نهادهاى ***** ز امروز تاج اختر زرّين كلاه باش»
امروز آنچه كوفى ناپاك
مىكند ***** «فردا
به روح پاك شهيدان گواه باش»
زينب كه عيش اكبر و قاسم
نديد و رفت ***** تو
بهر عيش و عشرتشان حجلهگاه باش
دور افتاده شاه ز سردار
لشكرش
***** عبّاس را دليل تو اينك به شاه باش
اصغر كه نوك تير مكيد و
به خواب رفت ***** مرهم
به حلق نازك آن بىگناه باش
[١] ام ايمن: كنيز حضرت رسول اكرم (ص). رسول گرامى اين كنيز را آزاد كرد و به عقد زيد بن حارثه در آورد. زيد از ام ايمن صاحب پسرى به نام اسامة شد. از اين بانوى گرامى احاديثى در مورد محبّت مردم نسبت به حضرت سيّد الشهداء از قول رسول گرامى (ص) نقل شده است.
[٢] دُموع جاريه: اشكهاى ريزان.
[٣] ماريه: سرزمين كربلا.