دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٠٦ - عمان سامانى
شورش
اندر مغز مستان آورم ***** مى به ياد مى پرستان آورم
پاسخش را از دو مرجان
ريخت، دُرّ ***** گفت:
«احسنت انت فى الدّارين حرّ»١
قصد جانان كرد و جان بر
باد داد
رسم آزادى به مردان، ياد
داد٢
***
باز ليلى زد به گيسو
شانه را ***** سلسله
جنبان شد اين ديوانه را
باز دل افراشت از مستى
علم ***** شد
سپهدار علم٣،
جَفّ القلم٤
گشته با شور حسينى، نغمهگر ***** كسوت عباسيان٥، كرده به بر
جانب اصحاب، تازان با
خروش
***** مشكى از آب حقيقت پر، به دوش
كرده از شطّ يقين، آن
مشك پر
***** مست و عطشان همچو آب آور شتر
تشنهى آبش، حريفان سر
به سر
***** خود ز مجموع حريفان، تشنهتر
چرخ ز استسقاى آبش در
طپش
***** برده او بر چرخ بانگ العطش٦
اى ز شطّ سوى محيط آورده
آب ***** آب
خود را ريختى، واپس شتاب
نيست صاحب همّتى در
نشأتين٧ ***** هم
قدم عبّاس را، بعد از حسين
بُد به عشاق حسينى،
پيشرو
***** پاك خاطر آى و پاك انديش رو
روز عاشورا به چشم پر ز
خون
***** مشك بر دوش آمد از شطّ چون برون
شد به سوى تشنه كامان،
رهسپر
***** تير باران بلا را شد سپر
پس فرو باريد بر وى تير
تيز
***** مشك شد بر حالت او اشك ريز!
اشك چندان ريخت بر وى
چشم مشك ***** تا
كه چشم مشك، خالى شد ز اشك!
تا قيامت تشنه كامان
ثواب ***** مىخورند
از رشحهى آن مشك، آب
بر زمين آب تعلّق پاك
ريخت ***** وز
تعيّن بر سر آن، خاك ريخت
هستيش را دست از مستى
فشاند
جز حسين اندر ميان، چيزى
نماند٨
***
تا كه اكبر با رخ
افروخته ***** خرمن
آزادگان را سوخته
[١] آفرين بر تو كه در هر دو سراى آزاد مردى.
[٢] گنجينة الاسرار؛ ص ٨٥-٨٩.
[٣] منظور حضرت ابا الفضل (ع) است.
[٤] جفّ القلم: خشك شد قلم. كنايه از اين است كه اسرار را نبايد ابراز كرد و بايستى دم در كشيد.
[٥] لباس عباسيان به رنگ سياه بود.
[٦] كنايه از عطش زياد و تشنگى خارقالعادهاى عالم هستى نسبت به آن چشمهى حياتبخش است. در حالى كه به ظاهر بانگ العطش او به چرخ مىرسيد!
[٧] كنايه از دنيا و آخرت است.
[٨] گنجينة الاسرار؛ ص ٩٤-١٠١ گزينش اشعار.