دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٨٥ - صفى على شاه
چون كه
شاه عشق را در كربلا ***** عشق زد در دشت جانبازى صدا
ظهر عاشورا در آن صحراى كين ***** ديد خود را بىكس و يار و معين
ذو الجلال فرد با تيغ و
سلاح ***** هشت پا را در ركاب ذو الجناح
عزم ميدان كرد چون حلاّل
عشق
***** زينب از پى با زبان حال عشق
گفت كاى لب تشنهى بحر وصال ***** بعد ازينت در كجا بينم جمال
گفت بيرون از مكان و لا
مكان
***** چون شدى يابى ز ديدارم نشان
هان برو زينب كه خواهى شد
اسير
***** هست جانت زين اسيرى ناگزير
حق تو را بهر اسيرى فرد كرد ***** گرچه گردونى اسير گرد كرد
روى گردون را اگر گيرد غبار ***** كى توان انداخت گردون را ز كار
بحر توحيدى تو، گر پر شد
كفت ***** سوخت كفها خواهد از موج و تفت
حق تو را خواهد اسير از بهر
آن ***** كه نمايد خاكيان را امتحان
از اسيرى تو حق را حكمتى
است
***** سرّ حق را در اسيرى شوكتى است
حق تو را خواهد اسير سلسله ***** از رضاى حق مكن خواهر گله
چون اسيرت خواست حق، چالاك
شو
***** زير بار امرِ حق بىباك رو
گنج توحيدى تو، از ويران مرنج ***** ز آنكه در ويرانه باشد جاى گنج
امر حق زنجير و جان تو اسد ***** هست تا باشد ترا جان در جسد
چون به زنجير اوفتادى شاد
باش
***** بند را همدست با سجّاد باش
باش هم زنجير با او در سلوك ***** هم مطيع امر آن رأس الملوك
هر دو زنجير بلا را قابليد ***** زانكه از يك دوده و يك حاصليد
نك ز ميدان بانگ طبل جنگ
خاست ***** رو كه رفتم فتح و نصرت با خداست
حق مرا زد بانگ حالى ز
ارجعى
***** كى نيوشد راز حق را مدعى
هين برو زينب كه عصر آمد به
پيش ***** صبح خويشى، شام خويشى، عصر خويش
جمله صحبت در اسيرى عصر باد ***** عصرها را همّت ذو النصر باد
رو يتيمان مرا غمخوار باش ***** در بلا و در شدايد يار باش
رو كه هستم من بهر جا همرهت ***** آگهم از حال قلب آگهت
چون شوى بر ناقهى عريان
سوار
***** دربهدر گردى به هر شهر و ديار
نيستم غافل دمى از حال تو ***** آيم از سر هركجا دنبال تو
رو كه سوى شام خواهى شد
روان
***** با على آن صبح وصل عارفان
دان غنيمت شام غم را در عمل ***** زين سفر طالع شدت صبح ازل
نردبان عشق باشد راه شام ***** زان به معراج آيى اى احمد مقام
راه شام اى جان من منهاج تست ***** زان خرابه شام غم، معراج تست