دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٣٤ - حزين لاهيجى
ساكن
نمىشود نفَسِ ناتوان من ***** زين دشنهها كه بر لب خاموش مىزند
گويا به ياد تشنه لب
كربلا حسين ***** طوفانِ شيونى ز لبم جوش مىزند
تنها نه من، كه بر لب
جبريل نوحههاست
گويا عزاى شاه شهيدان
كربلاست
٢
شاهى كه نور ديدهى خير
الانام بود ***** ماهى
كه بر سپهر معالى تمام بود
شد روزگار در نظرش تيره
از غبار ***** باد
مخالف از همه سو بس كه عام بود
آب از حسين گيرد و خنجر
دهد به شمر ***** انصاف روزگار ندانم كدام بود
آبى كه خار و خس همه
سيراب از آن شدند ***** آيا
چرا بر آل پيمبر حرام بود
خون ديدهها چگونه نگريد
بر آن شهيد ***** كز
خون به پيكرش كفن لعل فام بود
دادى به تير و نيزه تن
پارهپاره را ***** زان رخنهها چو صيد مرادش مدام بود
آن خضر اهل بيت به صحراى
كربلا ***** نوشيد
آب تيغ ز بس تشنهكام بود
تفتند ز آتش عطش آن لعل
ناب را
سنگين دلان مضايقه كردند
آب را
٣
اى مرگ، زندگانى ازين پس
و بال شد
***** جايى كه خون آل پيمبر حلال شد
مهر جهان فروز امامت به
كربلا ***** از
بار درد بَدْرِ تمامش هلال شد
شاخ گلى ز باغ رسالت به
خاك ريخت ***** زين
غم زبان بلبل گوينده لال شد
افتاده بين به خاك امامت
ز تشنگى ***** سروى
كز آب ديدهى زهرا نهال شد
تن زد درين شكنج بلا تا
قفس شكست ***** بر
اوج عرش طائر فرخنده بال شد
شبنم به باغ نيست كه از
شرم تشنگان ***** آبى
كه خورد گل، عرق انفعال شد
از خون اهل بيت كه شادند
كوفيان ***** دلهاى
قدسيان همه غرق ملال شد
آن ناكسان ز روى كه ديگر
حيا كنند
سبط رسول را چو سر از تن
جدا كنند
٤
خونين لواى معركهى كارزار
كو
***** ميدان پر از غبار بود، شهسوار كو؟
واحسرتا كه از نفس سرد
روزگار
***** افسرده شد رياض امامت، بهار كو؟
زان موجها كه خون شهيدان
به خاك زد
***** طوفان غم گرفته جهان را، غبار كو؟
اشكى كه گرد محنت خاطر
برد كجاست
***** آهى كه پاك بسترد از دل غبار كو؟
تا كى خراش ديده و دل
خار و خس كند ***** آخر زبانهى غضب كردگار كو؟
كو مصطفى كه پرسد از اين
امت عنود ***** كاى
خائنان، وديعت پروردگار كو؟