دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧٩١ - كمال الدين حسين خوارزمى
ثنا
و مدحت زين عباد به جان گويم ***** نه از براى زر و سيم اين سراى فسوس
مكان علم و هنر با قرآن
كه در ره دين ***** ضمير روشن او بود شرع را فانوس
امام جملهى آفاق جعفر صادق
(ع) ***** كه
گشتهاند همه دشمنان او مأيوس
ثنا و مدحت كاظم (ع) به
جان و دل گويم ***** نه مدح شاه و سلاطين ز راه زرق مجوس
دلا خرام بدان سرو
بوستان رضا (ع) ***** شهيد
دانهى انگور در منازل طوس
حديث آن تقى متقى (ع)
شنيدستى ***** كه
او به چنگ حوادث چگونه بُد محبوس
ز بعد او به نقى (ع)
التجا كن از دل و جان ***** كه
روز حشر نگردى ذليل و بىناموس
قرين روضهى پرنور عسكرى
(ع) باشد ***** هر
آن دعا كه برآيد به صبحدم ز نفوس
شوند غاشيه١ كش پيش مهدى هادى (ع) ***** هزار شاه جهاندار چون جم و كاوس
ترا ز دوستى آل مرتضى
(ع) پرسند ***** به
روز حشر، نه از عمرو و بكر و حرب بسوس٢
جوى محبّت اولاد مصطفى
(ص) در دل ***** به
نزد عقل به از تخت و تاج كيكاوس٣
[١] غاشيه: جامهاى نگارين يا ساده كه چون بزرگى از اسب پياده مىشد بر زمين مىپوشيدند. غاشيه كشيدن كنايه از اطاعت كردن.
[٢] بسوس: نام زنى است از عرب كه به واسطه او جنگ عظيم ميان دو قبيله واقع شد و از اين جهت در شآمت و حماقت ضرب المثل شده است.
[٣] مجالس المؤمنين؛ ج ٢، ص ١٧٨.