دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧٥٢ - قوامى رازى
اطفال و عورتان پيغمبر برهنه تن ***** از پردهى رضا همه افتاده
بر قضا
فرزند مصطفى
و جگر گوشهى رسول ***** سر بر سر سنان و بدن بر سر ملا١
عريان
بمانده پردگيان سراى وحى ***** مقتول گشته شاه سرا پردهى عبا
قتل حسين و
بردگى اهل بيت او ***** هست اعتبار و موعظهى ما و غير ما
دل در جهان
مبند كزو جان نبردهاند ***** پروردهى پيمبر و فرزند پادشا
هر گه كه
يادم آيد از آن سيّد شهيد ***** عيشم شود منغّص و عمرم شود هبا٢
اى بس بلا و
رنج كه بر جان او رسيد ***** از جور و ظلم امّت بىرحم و بىحيا
در آرزوى آب
چنويى بداد جان ***** لعنت برين جهان به نفرين بىوفا
آن روزها كه
بود در آن شوم جايگاه ***** مانده چو مرغ در قفس از خوف بىرجا
با هر كسى
همى به تلطّف حديث كرد ***** آن سيّد كريم نكو خُلق خوش لقا
تا آن شبى
كه روز دگر بود قتل او ***** ميدادشان نويد و همى گفتشان ثنا
گويند كاين
قدر شب عاشور گفته بود ***** آمد شب وداع چو تاريك شد هوا
روز دگر
چنان كه شنيدى مصاف كرد ***** حاضر شده ز پيش و پس اعدا و اوليا
بر تن زره
كشيده و بر دل گره زده ***** رويش ز غبن تافته، پشتش ز غم دو تا
از آسمان
دولت او ماه گشته گم ***** و ز آفتاب صورت او گم گشته ضيا
در بوستان
چهره و شاخ زبان او ***** از گل برفته رنگ و ز بلبل شده نوا
خونش چكيده
از سر شمشير بر زمين ***** ياقوت در فشانده ز مينا به كهربا
از بهر
شربتى به بَر لشكر يزيد ***** بر «من يزيد»٣ داشته جان گرانبها
لب خشك از
آتش دل و رخ ز آب ديدهتر ***** دل با خداى برده و تن داده در قضا
بگرفته روى
آب، سپاه يزيد شوم ***** بىآب چشم و سينه پر از آتش هوا
از نيزهها
چو بيشه شده حربگاهشان ***** ايشان در او خروشان چون شير و اژدها
بر آهوان
خوب، مسلّط سگان زشت ***** بر عدل، ظلم چيره شده بر بقا، فنا
اينان در آب
تشنه و ايشان به خونشان ***** از مهر سير گشته و ز كينه ناشتا
بر قهر
خاندان نبوّت كشيده تيغ ***** تا چون كنندشان به جفا سر ز تن جدا
آهخته تيغ
بر پسر شير كردگار ***** آن ياغيانِ باقىِ شمشيرِ مرتضى
ايشان قوى ز
آلت و ساز و سلاح و اسب ***** و اينان ضعيف و تشنه و بىبرگ و بىنوا
ميرو امام
شرع، حسين على (ع) كه بود ***** خورشيد آسمان هُدى، شاه اوصيا
از چپ و
راست حمله همى كرد چون پدر ***** تا بود در تنش نفسىّ و رگى به جا
خويش و تبار
او شده از پيش او شهيد ***** فرد و وحيد مانده در آن موضع بلا
[١] در ملا - ملاء: آشكار، در ميان مردم.
[٢] هبا - هباء: گرد و غبار.
[٣] من يزيد: مزايده - حراج.