دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٢٩ - احمد عزيزى
اى
زمان محكوم محروميّتت *****
اى زمين تاوان مظلوميّتت
خاك آدم تا ابد گلگون
توست ***** از خدا تا خاك ردّ خون توست
زخم ديدى تا زمين غلغل
كند ***** تيغ خوردى تا شقايق گل كند
تو به خاك و خون كشيدى
تيغ را ***** با رگان خود بريدى تيغ را
لاشهى زنجير بر راه تو
ماند ***** نعش خنجر در گلوگاه تو ماند
ماند جاى سينهات بر
تيرها ***** تا ابد زخم تو بر شمشيرها
اى مچ زنجير را وا كرده تو ***** تيغ را تا حشر رسوا كرده تو
اى غروب عصر شوم قصرها ***** اى بلاى خواب بخت النصرها
اى نگين زخم بر انگشت تو ***** نشتر تاريخ زير مشت تو
زخم تو تقويم طغيان است
و بس ***** ماتم تو سوگ انسان است و بس
در رگ تاريخ جز سيل تو
نيست ***** هر كه خونين نيست از خيل تو نيست
اى كه مىگردد به گردت
هر بهار
***** در طوافت عشق هفتاد و دو بار
اى فرات تشنه كامان زمين! ***** اى فلات آخر مستضعفين!
ما همه پيغمبر خون توئيم ***** زائران زخم گلگون توئيم
يا حسين، اين عصر، عصر
عسرت است ***** قرن غيبت، قرن غبن و غربت است
عصر لكنت، عصر پرت گيجها ***** عصر نسل آخر افليجها
عصر خالى، عصرِ خولى،
عصر خوك ***** عصر مسخ پاكها با كارپوك
عصر ذبح گلهى روحانيان ***** عصر قصابى به دست جانيان
عصر لبخند سياست در فراگ ***** عصر تبعيد پرستو از پراگ
عصر نشر شمر در چاپ جديد ***** عصر قاب عكس در قطع يزيد
عصر تصويب نيايش گرد تن ***** عصر لغو روح با حكم بدن
در كجاى اين تنستان كثيف ***** مىتوان سر كرد يك شب با لطيف؟
يا حسين اين جا درخت و
دانه نيست
***** يك طنين، يك باد، يك پروانه نيست
ما شهود نور را گم كردهايم ***** ما به تاريكى تصادم كردهايم
نيست اين جا ابر، شبنم،
رود، آب
***** نيست اين جا ردّ پاى آفتاب
عصر پخش روح شيطان در شب
است ***** عصر نفى نور و محو مذهب است
ما به دامان تو هجرت مىكنيم ***** بار ديگر با تو بيعت مىكنيم
هيچ تيغى بر تن تو تيز
نيست ***** تا تو هستى فرصت چنگيز نيست
تا تو هستى اى چراغ راهها ***** چيست برق گلهى روباهها
شاهد ما باش اى خورشيد
پاك ***** ما نمىمانيم ديگر در مغاك١
[١] - با صبحدم با ستارگان سپيده؛ ص ٢١٩-٢٢٣.