دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٧٠ - نسيم شمال
نسيم شمال
اشرف الدّين حسينى فرزند سيّد احمد قزوينى، از شاعران و روزنامهنويسان صدر مشروطيّت است. وى به سال ١٢٨٨ ه. ق. در شهر رشت تولد يافت و پس از تحصيلات مقدماتى به سال ١٣٠٠ براى ادامهى تحصيل روانهى بين النهرين شد و پس از پنج سال اقامت در آن سامان به رشت بازگشت و در آنجا به سال ١٣٠٥ مطابق با ١٩٠٧ م روزنامهى نسيم شمال را منتشر ساخت و تا سال ١٩١١ ميلادى گاهى مرتّب و گاهى نامرتّب به چاپ مىرسيد.
سيّد پس از برقرارى مشروطه به تهران آمد و روزنامهى نسيم شمال را در تهران با مقالات و اشعارى انتقادى و در خور فهم عوام منتشر كرد و قبول عام يافت و خود وى نيز به مناسبت نام روزنامهاش به «نسيم شمال» معروف گشت.
سيّد اشرف الدّين در زمرهى نخستين شاعرانى است كه به عهد مشروطه به زبان مردم و از زبان تودهى محروم مردم شعر سرود و مقاله نوشت. وى در اواخر عمر به فقر و جنون مبتلا گشت و سرانجام در سال ١٣١٣ ه ق. در نهايت تنگدستى و پريشانى درگذشت. اشعار او اغلب در نسخههاى نسيم شمال چاپ و جداگانه نيز به صورت مجموعهاى منتشر شده است.١
-*-
آل عباء:
تعالى اللّه كه هردم
طبعم از الطاف ربّانى ***** روانتر مىشود بالعكس در اين بحر
طوفانى
بلى بايد روان گردد
زبان، آخرش لالم ***** به
ذكر احمد ثالث به مدح حيدر ثانى
بلى بايد كه از كِلكم
شكر ريزد چو نيشكَر ***** به مولود شفيع محشر، آن محبوب سبحانى
خديو ملك مظلوميّت و
اقليم صبارى ***** جليل
القدر، بىهمتا، عظيم الشأن روحانى
امير ملكت زجر و الم،
عين جوانمردى ***** دلير فسحت٢ عشق حقيقت مالى و جانى
شفيع امّت احمد، عزيز
عزّت داور
***** دليل راه ايمان، وارث ملك سليمانى
ورا يزدان به زيتونش لقب
فرموده در قرآن ***** بخوان (وَ اَلتِّينِ وَ
اَلزَّيْتُونِ)٣ تو در آيات قرانى
خليل ار گوسفندى را به
راه دوست سر برزد ***** ولى
او كرد از اقوام، هفتاد و دو قربانى
به قرآن (ك ه ى ع ص) ار
خواندى اى مؤمن ***** كنون ظاهر نمايم مر تو را آن راز
پنهانى
كه حينى٤ زكّريا خواست نام پاك او از حق
***** يكايك شرح دادش جبرئيل آن پيك يزدانى
چو گفتى زكّريا تا چهار
از نام ايشان را ***** شدى خوشوقت و خرّم همچو استخلاص
زندانى
ولى چون پنجمين نامش بشد
اندر زبان جارى ***** شدى
محزون و غمگين چون غريبان بيابانى
سبب را مسئلت بنمود و وى
را اين خطاب آمد ***** ز يزدان ك(هيعص) از لفظ برهانى
كه «ك» از كربلا، «ه»
از هلاكت، «ى» يزيد دون ***** همى «ع» از عطش، «ص» از صبورى مىشود
بانى
[١] لغت نامه دهخدا؛ واژه نسيم شمال.
[٢] فسحت: گشادگى، فراخى مكان، گنجايش، وسعت.
[٣] اشاره به آيه ١ سوره تين.
[٤] حينى: زمانى كه.