دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٤٦ - محمود خان ملك الشعراء
پس
آسمان ز واقعهى سبط مصطفى ***** بر هردلى كه بود، دو صد داغ غم نهاد
بر قبهى فلك غم و اندوه
زد عَلَم ***** روزى
كه او به دست برادر عَلَم نهاد
آتش ز سوز اهل حرم در
جهان گرفت ***** چون
رخ گه وداع به سوى حرم نهاد
رفت از هجوم غم قدم
آسمان ز جاى ***** تنها چو او به عرصهى ميدان قدم نهاد
اى كاش دل شدى ز غم او
چو بحر خون
وز ديده قطرهقطره به
حسرت شدى برون
٣
در كربلا چو وقت جهاد و
غزا رسيد ***** دور
طرب سر آمد و روز عزا رسيد
از كوفه خيل فتنه گروه
از پس گروه ***** بر
قصد كينهى خلف مرتضى رسيد
لبريز كرد ساقى دوران
پياله را ***** چون
دور غم به خامس آل عبا رسيد
از عاشقان نگفت كسى درگه
الست ***** چون
او بلى چو وقت قبول «بلا» رسيد
در خيمهى حرم ز جفا
آتشى زدند
***** كز صحن ارض دود به سقف سما رسيد
فرياد «الغياث» حريمش ز
خيمهگاه ***** تا
پيش پردهى حرم كبريا رسيد
از غم رسيد نالهى يثرب
به كربلا
***** چون سوى يثرب اين خبر از كربلا رسيد
آه از دمى كه با غم دل
شهريار دين
گفتا به خواهر از ره مهر
و وفا چنين:
٤
«اى خواهر از برت چو به
فردا جدا شوم ***** در خون خويش غرقه به دشت بلا شوم
چون گل مكن ز دورى من
چاك پيرهن ***** چون
از برت روانه چو باد صبا شوم
مخراش روى خويش و مكن
موى خود كه من ***** شرمنده پيش بارگه كبريا شوم
روشن شود دو چشم پيمبر
به روز حشر ***** گر زير سمّ اسب عدو توتيا شوم
ترسم ز سوى عرش رسد آيت
بدا١ ***** بگذار
تا به كام دل خود فدا شوم
بردار كودكان مرا نزد
خود چو من
***** فردا ز زين اسب به ميدان جدا شوم
رفتند مادر و پدر و جدّ
من ز پيش
***** من هم پى زيارتشان از قفا شوم»
زينب چو اين شنيد به سر
برفشاند خاك
زد دست و كرد بر تن خود
جامه چاكچاك
٥
چون شاه دين به عزم
شهادت سوار شد ***** چشم ملك به عرش برين اشكبار شد
خورشيد همچو طشت پر از
خون گريست ***** هول
قيامت از همه سو آشكار شد
[١] بدا (بداء): ظاهر شدن، پيدا شدن رأى ديگرى در امرى، ايجاد رأيى براى خالق به جز آنچه كه قبلاً ارادهى وى بر آن تعلّق گرفته بود. (آيت بدا) اشاره است به آيهى ٣٩ سوره رعد (يَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْكِتٰابِ) خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات مىكند و امّ الكتاب نزد اوست.