دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٨٤ - اشراق آصفى
بشنيده
تا حكايت صحراى كربلا ***** گم
گشته پيك وهم به صحراى حيرت است
زين گردش غريب، كه بود
از جهان عجب ***** مهر
سپهر، باديه پيماى حيرت است
زين بادهاى كه ساقى
دوران به جام ريخت ***** آفاق،
مست ساغر صهباى حيرت است
زين ماجرا ز روز نخستين
به بزم قدس ***** عقل نخست، انجمنآراى حيرت است
اين داستان به دفتر
دوران چو شد رقم ***** توقيع
آن، مُوَشّح طغراى حيرت است١
در تعزيتسراى جهان
اندرين عزا ***** نُه گنبد سپهر پر آواى حيرت است
هر ذرهاى كه ظاهر از
اشراق آفتاب ***** «اشراق» وار، رهرو بيداى٢ حيرت است
«اشراق» از اين خروش به
گيتى خموش باش
با قدسيان به بزم فلك هم
خروش باش٣
[١] توقيع: فرمان و دستخط و طغراى پادشاه.
توشيح: نوشتهاى را با
مهر و امضاى خود زينت دادن.
موشح: توشيح كننده.
طغراء: طغراى، چند خط
منحنى و تودرتو كه در قديم بالاى نامهها و فرمانها مىنگاشتند.
[٢] بيدا: بيداء: بيابان.
[٣] ديوان اشراق آصفى؛ ص ٢٣٦ و ٢٤٦.