دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٧٠ - قاآنى
خود
كرد اين عمل؟ نه فرستاد نامهاى ***** نزد
كه؟ نزد زادهى مرجانه١ دغا٢
ابن زياد زاده مرجانه
بد؟ نَعَم ***** از
گفتهى يزيد تخلف نكرد؟ لا
اين نابكار كشت حسين را
به دست خويش؟ ***** نه،
او روانه كرد سپه سوى كربلا
مير سپه كه بد؟ عمر سعد،
او بريد
***** حلق عزيز فاطمه؟ نه، شمر بىحيا
كس كشته شد هم از پسرانش؟
بلى دو تن
***** ديگر كه؟ نه برادر، ديگر كه؟ اقربا
ديگر پسر نداشت؟ چرا
داشت، اين كه بود؟ ***** سجاد،
چون بُد او؟ به غم و رنج مبتلا
ماند او به كربلاى پدر؟
نى به شام رفت ***** با
عزّ و احتشام٣؟
نه با زحمت و عَنا
تنها؟ نه با زنان حرم،
نامشان چه بود؟ ***** زينب،
سكينه، فاطمه، كلثوم بىنوا
بر تن لباس داشت؟ بلى،
گرد رهگذار ***** بر
سر عمامه داشت؟ بلى، چوب اشقيا
بيمار بُد؟ بلى، چه دوا
داشت؟ اشك چشم ***** بعد
از دوا غذاش چه بُد؟ خون دل غذا
كس بود همرهش؟ بلى،
اطفال بىپدر ***** ديگر
كه بود؟ تب كه نمىگشت ازو جدا
از زينت زنان چه به جا
مانده بود؟ دو چيز ***** طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا
گبر٤ اين ستم كند؟ نه، يهود و مجوس٥؟ نه ***** هندو؟ نه، بتپرست؟ نه، فرياد ازين جفا
قاآنى است قايل٦ اين شعرها؟ بلى
***** خواهد چه؟ رحمت، از كه؟ ز حق، كى؟
در صف جزا ***
الا اى نيوشندهى هوشيار
***** يكى نغز گفت آرمت، گوش دار
به گيتى بسى رفت، گفت و
شنيد ***** كه
تا آفرينش چسان شد پديد
به اندازهى وهم خود،
هركسى ***** سخنهاى
بيهوده راند بسى
چو مرد، از خرد ره نداد
برون ***** خرد
را شمارد همى رهنمون
گرش از خرد راه بيرون
بدى ***** شناسائيش
لختى افزون شدى
نبينى مگر كودك شيرخوار
***** كه بادام و جوزش نهى در كنار
ابا پوست بگذاردش در
دهان
***** نداند كه مغزش بود در ميان
همى خايد آن جوزو بادام
را
***** به ناكام رنجه كند كام را
و ليكن پس از يك دو سال
دگر ***** كه
لختى شود دانشش بيشتر
چو بادام و جوزش نهى در
كنار! ***** شود
مغز را زان ميان خواستار
كه تا مغز پيدا شود از درون ***** بيندازد آن پوست را از بيرون
[١] زادهى مرجانه: ابن مرجانه، كنيت عبيد اللّه بن زياد است.
[٢] دغا: ناراست، نادرست، دغل، فريبكار.
[٣] احتشام: شأن و شكوه، بزرگى.
[٤] گبر: كافر.
[٥] مجوس: قوم آتشپرست كه از تابعان زردشتاند.
[٦] قايل: گوينده.