دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨١٧ - فياض لاهيجى
از
غم سياه شد در و ديوار روزگار ***** اين
تيره فام غمكده، ماتم سراى كيست؟
اين صندلى مخمل مشكين به
روى چرخ ***** كز
شهريار خويش تهى مانده جاى كيست؟
خون شفق به چهرهى ايام
ريختند ***** گلهاى
اين چمن دگر از خار پاى كيست؟
خون در تنى نماند و همان
گريه در تلاش ***** پيچيده در گلو نفسِ هاىهاى كيست؟
از استماع ناله دل از
كار مىرود ***** اين نيش داده سربرگ جان نواى كيست؟
دلها كباب گشت و درونها
خراب شد
***** اين آه دردناك دل مبتلاى كيست؟
بر كف نهادهاند جهانى
متاع جان ***** دعوى
همان به جاست، مگر خون بهاى كيست؟
سرتاسر سپهر پر از دود
ماتم است
***** آخر خبر كنيد كه اينها براى كيست؟
گويا مصيبت همه دلهاى
مبتلاست
يعنى عزاى شاه شهيدان
كربلاست
٢
آن شهسوار معركهى كربلا
حسين ***** مهمان
نو رسيدهى دشت بلا حسين
گلدستهى بهار امامت به
باغ دين
***** آن نخل ناز پرور لطف خدا حسين
آن خو به ناز كردهى
آغوش جبرئيل ***** آن
پارهى دل و جگر مصطفى حسين
آن نور ديدهى دل زهرا و
مرتضى ***** يعنى
برادر حسنِ مجتبى حسين
افتاده در ميانهى
بيگانگان دين ***** بىغمگسار و بىكس و بىآشنا حسين
شخص حيا و خستهى خصمان
بىحيا ***** كان
وفا و كشتهى تيغ جفا حسين
آن خواندهى به رغبت و
افكندهى به جور ***** در دست كوفيان دغا مبتلا حسين
از كوفيان ناكس و از
شاميان دون ***** در كربلا نشانهى تير بلا حسين
از دشمنان شكسته به دل
خار صد جفا ***** وز دوستان نديده نسيم وفا حسين
مانند موج لاله و گل در
ره نسيم
***** در خون خويشتن زده پر دست و پا حسين
آنك جفاى دشمن و اينك
وفاى دوست ***** بىبهر
هم ز دشمن و هم دوست يا حسين
زين درد، پاى عشرت دنيا
به خواب رفت
اين گرد تا به آينهى
آفتاب رفت
٣
گر صرفِ ماتمِ شهِ دوران
شود كمست ***** هر
گريهاى كه وقف بر اولاد آدمست
جا دارد ار چه ابروى
خوبان شود سياه ***** اين
طاق سرنگون كه هلال محرّمست
از بار غم خميده قد ماه
نو، بلى
***** پشت سپهر نيز از اين غصّهها خمست
آوخ ز گريه خيزى اين درد
گريه سوز ***** هر
ديده گشت خشك و همان دجلهى غمست
ماه محرّم آمد و عشرت
حرام گشت
***** باز اول مصيبت و باز اول غمست
اين پنج روزه عمر كجا
داد مىدهد ***** از
بهر گريهاى دهد عمر ابد كمست