دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٠٦ - محتشم كاشانى
پر
شد فلك ز علغله چون نوبت خروش ***** از
انبيا به حضرت روح الامين رسيد
كرد اين خيال و هم غلط
كار، كان غبار ***** تا دامن جلال جهان آفرين رسيد
هست از ملال گرچه برى
ذات ذو الجلال
او در دل است و هيچ دلى
نيست بىملال
٦
ترسم جزاى قاتل او چون
رقم زنند ***** يكباره
بر جريدهى رحمت قلم زنند
ترسم كزين گناه شفيعان
روز حشر ***** دارند
شرم كز گنه خلق دم زنند
دست عتاب١ حق به درآيد ز آستين ***** چون اهلِ بيت دست در اهل ستم زنند
آه از دمى كه با كفن خون
چكان ز خاك ***** آن
على چو شعلهى آتش عَلَم زنند
فرياد از آن زمان كه
جوانانِ اهل بيت ***** گلگون
كفن به عرصهى محشر قدم زنند
جمعى كه زد به هم صفشان
شور كربلا
***** در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقّع
كنند باز
***** آن ناكسان كه تيغ به صيد حرم زنند
پس بر سنان كنند سرى را
كه جبرئيل
شويد غبار گيسويش از آب
سلسبيل٢
٧
روزى كه شد به نيزه سر
آن بزرگوار ***** خورشيد
سر برهنه برآمد ز كوهسار
موجى به جنبش آمد و
برخاست كوه كوه ***** ابرى به بارش آمد و بگريست زار زار
گفتى تمام زلزله شد خاك
مطمئن
***** گفتى فتاد از حركت چرخ بىقرار
عرش آن چنان به لرزه
درآمد كه چرخ پير ***** افتاد در گمان كه قيامت شد آشكار
آن خيمهاى كه گيسوى
حورش طناب بود ***** شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار
جمعى كه پاس محملشان
داشت جبرئيل ***** گشتند بىعمارى٣ و محمل شتر سوار
با آنكه سر زد آن عمل از
امّت نبى
***** روح الامين ز روى نبى گشت شرمسار
و آنگه ز كوفه خيل الم
رو به شام كرد
نوعى كه عقل گفت قيامت
قيام كرد
٨
بر حربگاه٤ چون ره آن كاروان فتاد
***** شور نشور٥ واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در
شش جهت فكند ***** هم
گريه بر ملايك هفت آسمان فتاد
[١] عتاب: خشم و ملامت.
[٢] سلسبيل: چشمهاى در بهشت.
[٣] عمارى: هودج مانندى كه بر پشت فيل ببندند.
[٤] حربگاه: ميدان جنگ.
[٥] نشور: زنده شدن.