دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧٩٦ - فضولى بغدادى
فضولى بغدادى
ملاّ محمّد بن سليمان بغدادى از اكابر شعرا و عرفاى قرن دهم هجرى است كه اشعار مؤثر و سوزناك به زبان تركى و گاه به عربى و فارسى دارد. او كتاب «حديقة السّعدا» را به تقليد از كتاب «روضة الشّهدا» حسين واعظ كاشفى نوشته است. فضولى از وابستگان دربار سلطان سليمان خان قانونى دهمين سلطان عثمانى بوده است.
فضولى به سال ٩٧٠ ه ق. در گذشته است. ديوان او شامل قصايد، غزليات، قطعات، رباعيات و ساقى نامه است كه در تركيه به طبع رسيده است. تخلّص «فضولى» را از اين جهت انتخاب كرد كه اين لقب مقبول طبع كسى نخواهد افتاد و به قول خودش اين لقب موافق هواى او و لقبى مطابق دعواى او بود. خود مىنويسد: اين لقب چند وجه دارد اول آنكه من خود را يگانه روزگار مىخواستم و اين معنى درين تخلّص به ظهور پيوست دوم آنكه من به توفيق همّت، استدعاى جامعيّت جميع علوم و فنون داشتم و اين تخلّص متضمّن اين مضمون است چرا كه كلمه فضول در لغت جمع فضل است بر وزن علوم و فنون. ديگر مفهوم فضولى به اصطلاح عوّام خلاف ادب است و چه خلاف ادب ازين برتر كه مرا با وجود قلّت معاشرت علماى عالى مقدار در مباحث عقليه و نقليه مسايلى را مطرح كردم كه اختلاف بين فقهاست.
ديگر آثار او عبارتند از: «انيس القلب»، «بنگ و باده» (تركى)، «صحّت و مرض»، «ليلى و مجنون» (تركى)١.
-*-
قصيده:
طاعتى كان در حقيقت موجب
قرب خداست
***** طوف خاك درگه مظلوم دشت كربلاست
اى خوش آن مردم كه بهر
قوّت نور نظر ***** در نظر او را مدام آن قبلهى حاجت
رواست
اى خوش آن طالب كه در
هنگام حاجت خواستن ***** خاك راه كربلا در چشم او چون توتياست
اى خوش آن زاير كه او را
در چنان حاجت گهى ***** گه نماز بىرعونت گه نياز بىرياست
گه به ياد تشنهى آن
باديه اشكش روان ***** گه براى سجدهى آن خاك در قدش دوتاست
گاه چون پرگار گرد نقطهى
مرقد دوان
***** گاه چون بىنقطه احرام طاعت ما به جاست
كربلا گنجىست در ويرانهى
ديرين دهر ***** ليك
آن گنجى كه نقدش نقد شاه اولياست
خازن حكمت نهاده در چنان
گنج شريف ***** طرفه
صندوقى كه پر از دُر درج لافتاست
يا گلستانيست آن روضه كه
گر بينند باز ***** رنگ گلهايش ز خون رنگ آل مصطفاست
حدّت ار دارد هواى بقعهاش
نبود عجب ***** آتش
دلهاى سوزان در مزاج آن هواست
شور اگر خيزد ز خاكش آب
دارد جاى آن ***** چون
هميشه چشمهى آن آب آب چشم ماست
در ميان روضه و آن بقعه
تا پا بند فرق ***** در
ميان جان و دل انواع بحث ماجراست
بحث دارد جان كه آن روضه
شبيه روضه است ***** دل
مغارض مىشود كان هر دو از هم كى جداست
با وجود آن همه رفعت كه
دارد آسمان ***** گر
زمين از آسمان خود را فزون گيرد رواست
[١] لغت نامه دهخدا. ديوان فضولى بغدادى (فارسى) مقدمه با تلخيص.