دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧٣٣ - كسايى مروزى
صفين و بدر و خندق، حجّت گرفته با حق ***** خيل يزيد احمق، يك يك به
خونش كوشا
پاكيزه آل
ياسين، گمراه و زار و مسكين ***** وان كينههاى پيشين، آن روز گشته پيدا
آن پنج ماهه
كودك، بارى چه كرد ويحك ***** كز پاى تا به تارك، مجروح شد مُفاجا؟١
بيچاره
شهربانو، مصقول٢ كرده زانو ***** بيجاده٣ گشته لؤلؤ، بر درد ناشكيبا
آن زينب
غريوان، اندر ميان ديوان ***** آل زياد و مروان نظاره گشته عمداً
مؤمن چنين
تمّنا هرگز كند؟ نگو، نى ***** چونين نكردمانى، نه هيچ گبر و ترسا
آن بىوفا و
غافل، غرّه شده به باطل ***** ابليسوار جاهل، كرده به كفر مبدا
رفت و گذاشت
گيهان٤ ديد آن بزرگ برهان ***** وين رازهاى پنهان، پيدا كنند فردا
تخم جهان بىبر،
اين است وزين فزونتر ***** كهتر عدوى مهتر، نادان عدوى دانا
بر مقتل اى
كسايى، برهان همى نمايى ***** گر هم براين بپايى، بىخار گشت خرما
مؤمن درم
پذيرد، تا شمع دين بميرد ***** ترسا به زر بگيرد، سُمّ خر مسيحا
تا زندهاى
چنين كن، دلهاى ما حزين كن ***** پيوسته آفرين كن بر اهل بيت زهرا (س)
***
فهم كن، گر
مؤمنى فضل امير المؤمنين ***** فضل حيدر، شير يزدان مرتضاى پاكدين
فضل آن كس
كز پيمبر بگذرى فاضلتر اوست ***** فضل آن ركن مسلمانى، امام المتّقين
فضل زين
الاصفيا، داماد فخر انبيا ***** كافريدش خالقِ خلقْ آفرين از آفرين
(قُلْ تَعٰالَوْا
نَدْعُ)٥ برخوان، و رندانى گوش دار
***** لعنت يزدان ببين از (نَبْتَهِلْ) تا (كٰاذِبِينَ)
«لا فتى الاّ على»٦ برخوان و تفسيرش بدان ***** با كه گفت و يا كه
داند گفت جز روح الامين
آن نبى، و ز
انبيا كس نى به علم، او را نظير ***** وين ولى، وز اوليا كس نى به فضل، او را
قرين
آن چراغ
عالم آمد٧ و ز همه عالم بديع ***** وين امام امّت آمد و ز همه امّت گزين
از متابع
گشتن او حور يابى با بهشت ***** و ز مخالف گشتن او ويل يابى با انين
اى به دست
ديو ملعون سال و مه گشته اسير ***** تكيه كرده بر گمان، برگشته از عين اليقين
گر نجات
خويش خواهى در سفينهى نوح شو ***** چند باشى چون رهى تو بينواى دل رهين
دامن اولاد
حيدر گير و از طوفان مترس ***** گرد كشتى گير و بنشان اين فزع اندر پسين
گر نياسايى
تو، هرگز روزه نگشايى به روز ***** و ز نماز شب هميدون ريش گردانى جبين
[١] مفاجا: مرگ ناگهانى.
[٢] مصقول: صيقل داده شده.
[٣] بيجاده: ياقوت.
[٤] گيهان: كيهان، جهان.
[٥] اشاره به آيه ٣ سوره آل عمران در مورد مباهله با مسيحيان نجران.
[٦] قسمتى از حديث «لا فتى الاّ علىّ لا سيف الاّ ذو الفقار» جوانمردى جز على نيست و شمشيرى جز ذو الفقار نمىباشد.
[٧] اشاره به آيه ٤٥ و ٤٦ سوره احزاب (يٰا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاكَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً وَ دٰاعِياً إِلَى اَللّٰهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرٰاجاً مُنِيراً) اى رسول گرامى، ما تو را به رسالت فرستاديم تا بر نيك و بد خلق گواه باشى و خوبان را به رحمت مژده دهى و بدان را از عذاب خدا بترسانى و به اذن حق خلق را به سوى خدا دعوت كنى و چراغ فروزان عالم باشى.