دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٧٢ - محمود سنجرى
محمود سنجرى
محمود سنجرى فرزند محمد در سال ١٣٤٩ ه. ش در تهران ديده به جهان گشود. وى پس از ديپلم به منظور ادامهى تحصيل وارد دانشگاه تهران شد و در سال ١٣٧٦ شمسى به دريافت ليسانس مهندسى شيمى نائل آمد. هم اكنون در يكى از كارخانههاى تهران، مشغول به كار است.
سنجرى از شاعران غزلسراى معاصر است كه غزلش حال و هواى امروزى را داراست. اشعارش به طور پراكنده در نشريات و مجموعههاى گردآورى شده انتشار يافته است. آثار او عبارتند از «باغ اساطير»، «مكاشفه هشت» و «گزيده ادبيات معاصر، شماره ١٣».
-*-
سقّاى عشق:
داغت اگر چه بر جگر خاك
مىگذشت
***** نام تو بر مدارج افلاك مىگذشت
مثل عبور عطر گل از كوچههاى
صبح ***** ياد تو از برابر ادراك مىگذشت
سيراب چشمهسار خدا بودى
و، فرات
***** در حسرت لب تو عطشناك مىگذشت
زير هجوم زخم، نگاه جهان
هنوز ***** محو شجاعتىست كه چالاك مىگذشت
خود را به جا نهادم و بر
پردههاى اشك *****
ديدم كه آب زخمى و غمناك مىگذشت
آن گاه از ميانهى ميدان
به سير عرش *****
سقّاى عشق، پاكتر از پاك مىگذشت
***
حماسهى پرپر:
تيغى پليد در شد و حنجر
به خون نشست *****
خون جوش عاشقى زد و پيكر به خون نشست
برخاست آتش از دل گلها
و غنچهها ***** وقتى كه آن حماسهى پرپر به خون نشست
مىخواستم قلم بزنم آن
حماسه را
***** در ابتداى واقعه، دفتر به خون نشست
باور نداشت زينب و
همشانهى دلش *****
ايمان به درد آمد و باور به خون نشست
برخاست مثل آه، قدم زد،
نگاه كرد
***** و انگاه در كنار برادر به خون نشست
كمكم در امتداد افق مثل
يك شهيد
***** خورشيد لحظههاى مقدّر به خون نشست
و انگاه در غروب غريبى،
سر حسين
***** يك ارتفاع نيزه فراتر به خون نشست