دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٧٨ - يوسفعلى مير شكاك
كاووس حسن لى
كاووس حسن لى متخلّص به «فلق» به سال ١٣٤١ ه. ش در قنات نو «بن گشت» از روستاهاى خرم بيد به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايى و دبيرستان خود را در همانجا گذراند. سپس وارد دانشسراى آباده شد. حسن لى تحصيلات خود را در مقاطع كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترا در رشتهى زبان و ادبيات فارسى در دانشگاه شيراز ادامه داد و فارغ التحصيل گرديد و هم اكنون در دانشگاه علوم پزشكى شيراز و چند دانشگاه ديگر مشغول تدريس مىباشد.
حسنعلى از سال ١٣٦٠ شمسى در روزنامهها و مجلات به نوشتن مقالات و نشر اشعار خود پرداخته است١. وى قالبهاى كلاسيك و سپيد را در سرودن شعر آزموده است از آثار او مىتوان: «من ماه تابانم»، «سلسله موى دوست»، «رستاخيز كلمات»، «سخن اهل دل»، «به لبخند آينهاى تشنهام» و هم چنين بيش از سى مقاله علمى در مجلههاى ادبى و علمى كشور نام برد.
-*-
آخرين ديدار:
آسمان كربلا آن روز
آتشبار بود *****
آن زمين سوخته دريايى از اسرار بود
كوچههاى آسمان پر بود
از بوى عطش *****
آب هم چشم انتظار لحظهى ايثار بود
پيچ و تابى داشت آب دجله
از شلاق شرم *****
چرخ بىتقصير هم در حال استغفار بود
با طلوع زخم ياران تشنگى
از ياد رفت *****
دشمن از بيچارگى با مشك در پيكار بود
پايههاى عرش مىلرزيد،
آن ساعت كه ديد ***** بين ماه و مهر تابان، آخرين ديدار بود
ذو الجناح از عرصه بر مىگشت
امّا جاى گل *****
گوئيا صد كوه غم اين بار بر او بار
بود
در ميان آتش و خون باغى
از گل مىشكفت ***** دستى از اعجاز بىترديد در اين كار
بود
سينهى شب را فلق بشكافت
روز از نو دميد *****
روزگار عشق، ورنه، روزگارى تار بود٢
[١] سيماى شاعران فارس در هزار سال؛ ص ١٢٣٦.
[٢] حديث باب عشق؛ ص ٧٨.